تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
ارتكاب امرى بىغرض اعليحضرت ظلّ اللّهى « 1 » نمىنمودند ، پيوسته در درگاه اقبال كه مرجع پادشاهان هفت اقليم و موطن صاحبان ناز و نعيم است مىبودند و چنانچه اشباح را به توسط مرآت صافى روشنايى مردم ديده « 2 » حاصل مىگردد ، به ميانجى « 3 » خدمت آن والانيّت صافى طينت ، « 4 » مطرح « 5 » اشعهء انظار كيميا آثار حضرت ظلّ اللّهى « 6 » گرديد و چون همواره خاطر اشرف به مطالعهء كتب سير و تتبع آثار سلف ، متعلق بود و خواهش آن داشتند كه لآلى واقعات زمان ابد توأمان به رشتهء اتساق و انتظام درآيد امر واجب الاذعان و فرمان قضا جريان « 7 » نفاذ يافت كه اين ذرهء بىمقدار كه از به دو طلوع نيّر عظمت و كامكارى حربا مثال ، ديدهء بينش را اسطرلاب كيفيت ارتفاع اين آفتاب عالمتاب « 8 » نموده از هر جزئى از جزئيات « 9 » اطلاع تام « 10 » دارد در سلك تحرير آورد . از اين خبر اعجاز اثر ، مژگان بر اطراف ديده « 11 » سرانگشت قبول گرديد ، قطره بودم دريا شدم « 12 » [ گ 6 آ ] ذرّه بودم « 13 » آفتاب گشتم ، « 14 » عندليب ناطقه را قفل سكوت از زبان سخن سرايى گشايش « 15 » يافت . سلطان آرزو در كاخ دل بر تخت مراد نشست ، زنگ تفرقه از آينهء خاطر برخاست ، « 16 » نهال آمال را از ازهار دلكش آغوش به اثمار مقصود باز « 17 » شد . از جدول خامه آب معانى به گلشن صحايف جريان يافت . الفاظ در « 18 » بزم يكتادلى دوش بر دوش نشستند ، « 19 » كاروان آرزو در منزل مقصود بار اقامت گشود ، « 20 » آوازهء شهرت گرسنه چشمان سخن « 21 » را به مايدهء الوان معانى صلا در داد تا سامان نگارش اوصاف حميده بيرون از اندازهء شاهنشاهى حاصل شود . رفعت آسمان تمكين كوه ، فروغ خورشيد بيدار دلى ، ناهيد گويايى آب ، دور گردى خواب ،
هامش
( 1 ) . م ، مج ، ل ، د : الهى ( 2 ) . ل : ديدهء مردم . ( 3 ) . م ، مج ، ل : بندگى . ده : بندگى . ( 4 ) . د : طويت ( 5 ) . مج : مطراح ( 6 ) . م ، مج ، ل ، د : الهى ( 7 ) . د : + شرف ( 8 ) . مج : عالميان ( 9 ) . م : جزوى . مج : نموده هر حرفى از جزويات . ( 10 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : تمام ( 11 ) . د : - « ديده » ( 12 ) . م : گشتم ( 13 ) . اساس و ديگر نسخ : بوده ( 14 ) . م : شدم . ( 15 ) . مج : كشاكش . ( 16 ) . مج ، ل ، د ، ده : برخواست ( 17 ) . مج : بار اقامت . ( 18 ) . مج : + ايّام ( 19 ) . مج : كشيده ( 20 ) . م : گشاد ( 21 ) . مج : به من