خود به خود چون رشتهء نفس در كار گسستن نقد اخلاص از كيمياى اعتقادش كامل عيار . در تحصيل دعاى خير ، روز و شب مانند دل ارباب شوق بى قرار ، شاهد فقر را به مقتضاى « 1 » « الفقر فخرى » « 2 » از لباس دولت ، نقاب بر چهره پوشيده « 3 » و پيوسته در كتمان اين سرّ الهى به جان كوشيده ، با آنكه غبار موكبش « 4 » پردهپوش ماه و خورشيد است بر دامان تجردّش گرد تعلق ننشسته [ گ 5 آ ] و هر چند بست و گشاد امور موقوف به تحريك مفتاح خامهء اوست به جز لطف الهى و ولاى حضرت شاهنشاهى دل بر چيزى « 5 » نبسته ، ماه بدر در عهدش از بيم كج اصلى در بوتهء گداز و خامه را از فيض راستى ، دست تسلط بر عالم دراز است . در معركهء خصم افكنى اقلامش را چون سنان خاصيت جان ستانى و در روشنگرى ديدهء دوستان ميلى است پر از سرمهء سليمانى .
بيت « 6 »
قدرت او چون به كف آرد قلم * بر ورق شعله نگارد رقم
گر نبود خامهء او تنگ شق * شسته « 7 » [ شود ] « 8 » ز آب معانى ورق
بالا نشين كرسى چهار « 9 » پايهء آخشيجان « 10 » ، مردمك ديدهء بينائى « 11 » گردون گردان ، غلام « 12 » آستان خلافت نشان ، سلطان العلمايى اعتماد الدّولة العليّة العالية الخاقانيه ، خليفه سلطان « 13 » را مجددا به پيرايهء وزارت اعظم آراسته چنانچه از افراد ناس امتياز معنوى داشتند به مقتضاى « 14 » تطابق لفظ و معنى به حسب ظاهر نيز ممتاز فرمودند و اين مشتاق بى قرار خدمت گزارى « 15 » ، در سلك چاكران سدّهء سنيّهء آن حضرت انتظام يافته نقد ناقص عيار به كيميا و قطره به دريا رسيد . مانند سنگ بى قيمت كه از حسن
هامش
( 1 ) . مج ، ل ، د : به مقتضى .
( 2 ) . حديث .
( 3 ) . د : خورشيد .
( 4 ) . مج : - « موكبش » .
( 5 ) . ده : چيز ديگر .
( 6 ) . م : مثنوى . ل : - « بيت » . مج ، ده : نظم .
( 7 ) . مج : شيشه .
( 8 ) . اساس و ديگر نسخ « شود » ندارد و وزن آن مغشوش است .
( 9 ) . مج : چار
( 10 ) . ل : افشيدجان .
( 11 ) . ل : - « بينائى » . مج ، ده : بيناى .
( 12 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : + قديم .
( 13 ) . م ، ل ، د ، ده : + حفظ ( مج ، د : حفظه ) اللّه تعالى ( مج : - « اللّه » ) من اصابة عين الكمال را .
( 14 ) . مج ، ل ، ده : به مقتضى .
( 15 ) . م ، مج ، د : خدمتگذارى .