از پى نظّارهء جان در بدن * عينك از ان خاك توان ساختن
عدل وى از بس كه كند « 1 » بازخواست * نسبت همجنسى ظالم خطاست
گر شكند شيشه به صحن چمن * رنگ پرد « 2 » از رخ سنگ يمن
سنگ كه نرمى « 3 » نبود در گلش * شيشه شود « 4 » بس كه گدازد دلش
خسرو فيروز فلك دستگاه « 5 » * شاه فلك مرتبه عباس شاه
كه به پيشوايى انديشه و استادى فطرت ، علم اشتهار برافراشتهاند ، قامت قابليت دستور العمل آداب و اركان ، قافله سالار سالكان طريق « 6 » ايقان « 7 » ، انتخاب مجموعهء انفس و آفاق « 8 » ، جالس مجالس « 9 » اجتبا و ارتضا از روى استحقاق ، داناى علوم كون « 10 » و ظهور « 11 » ، واقف دقايق ظلمت و نور « 12 » ، نور حديقهء « 13 » دانش ، نور حدقهء « 14 » بينش « 15 » ، قوّت بازوى علم و عمل ، اكسير كامل عيار دين و دول ، فروردين گلشن « 16 » شكفته رويى « 17 » ، ارديبهشت ازهار هميشه بهار تازهگويى ، حامى بى دست و پايان به قوت دين دارى ، ماحى نقوش بيگانهء دين مبين به گزلك « 18 » خداشناسى و پرهيزكارى ، سرانگشت خامهاش گره گشاى عقدهء درهم ، در احياى رسوم و آداب برترى ، معجزه طراز عيسى بن مريم ، پاسبان حرمش به عصاى خامهء واسطى ميلاد ظلم را از بزم امكان بيرون كرده ، بزم آراى محفل عقيدتش بر جاسوس وهم راه تردّد مسدود ساخته .
خامه را از اناملش سر افتخار ، مرغولهء مداد از حسن خطش چون پيچ و تاب « 19 » زلف « 20 » خوبان دل پسند . « 21 » شيشهء قلوب ارباب ظلم از بيم سنگ سياستش از طپيدن هر نفس در انذار ، « 22 » شكستن « 23 » حبل المتين « 24 » جائران از تيزى تيغ پهنش « 25 »
هامش
( 1 ) . ل : بود .
( 2 ) . م : برد .
( 3 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : گرمى .
( 4 ) . م : بود .
( 5 ) . م ، ل ، د : عالم اسرار سفيد و سياه .
( 6 ) . م ، ل ، د : - « طريق » . ده : + سالكان .
( 7 ) . ده : - « ايقان » .
( 8 ) . د : آفاق و انفس .
( 9 ) . مج : جانشين مسند . د ، ده : مسند .
( 10 ) . ل : مكنون .
( 11 ) . ل : مظهر .
( 12 ) . ل : و انور .
( 13 ) . ل ، د : حدقه .
( 14 ) . ل ، د : حديقه .
( 15 ) . مج : حديقهء دانش و بينش .
( 16 ) . د : - « گلشن »
( 17 ) . د : - « رويى »
( 18 ) . م : يكرنگ .
( 19 ) . م ، ده : پيچتاب .
( 20 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : + سياه .
( 21 ) . ل : دلبند .
( 22 ) . م ، ل : انداز .
( 23 ) . د : + نقد اخلاص .
( 24 ) . م ، مج ، ل ، ده : آمال .
( 25 ) . مج ، ل ، ده : نهيبش .