تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
چون « 1 » صفت « 2 » قهارى و احسان در آن ذات جلى الشان هر دو مرتبهء كمال دارد ، لاجرم پادشاهان « 3 » عظيم الشأن را نيز از راه ظلّيت استكمال ، دو صفت متمم كمال و مزين مراتب جاه و جلال مىباشد ، لهذا طهمورث خان والى كاخت را كه در زمان نوّاب گيتى ستان فردوس مكانى ، چنانچه متون كتب سير بر آن « 4 » ناطق است ، تاب صدمات « 5 » پادشاه نافذ الامرى چنان آورده « 6 » پاى ثباتش از جاى رفته « 7 » و در زمان ابد توامان به شرحى كه رقمزدهء كلك وقايع نگار شده به نيروى اقبال بى زوال ، داود ولد خود را عرصهء تيغ هلاك گردانيد و ترك وطن مألوف و سلطنت و اهل عيال نموده مدتى در مسكاو نزد پادشاه اروس « 8 » به سر برده ، بعد از آن به استظهار الكسندر خان « 9 » داماد خود به الكاى باشى آچوق آمده به دست بندگان آستان خلافت مكان درآمد ؛ مرارت صولت سپاه نصرت پناه چشيده به اقصى مرتبهء مذلت « 10 » رسيده بود و به مقتضاى اظهار صفت احسان منظور انظار الطاف بى پايان فرموده بعد از آنكه حقيقت گرفتارى مومى اليه به عرض اقدس رسيد محمّد بيگ ولد ملك اتابيگ را به مهماندارى او تعيين « 11 » فرموده مبلغ خطير جهت اخراجات مشاراليه و جمعى از گرجيان كه در حين شدت و رخا پيوسته ملتزم « 12 » او بودند شفقت فرمودند كه در حين [ گ 290 آ ] آمدن آن جماعت به درگاه فلك پيشگاه از راه « 13 » اخراجات ايشان تعدى بر رعايا واقع نشود و شاهنواز خان به مقتضاى فرمان گيوبيگ اميلاخور را با جمعى از تاوادان « 14 » و از ناوران همراه مومى اليه كرده ايشان را روانهء درگاه معلى گردانيده ، محمّد بيگ غلام خاصّهء شريفه ، آن جماعت را در كمال اعزاز و احترام به دار السلطنهء اصفهان رسانيد و در اثناى راه امرا و حكام و عمال عموما و اللّه ويردى خان قوللر آقاسى و سردار سپاه نصرت پناه كه در آن وقت در دارالارشاد اردبيل اقامت داشت خصوصا ، مهمان پذير بوده لوازم ضيافت و توقير و اكرام به عمل
هامش
( 1 ) . مر : + اين . ( 2 ) . ده ، مر : صنعت . ( 3 ) . ده : پادشاه . ( 4 ) . ده ، مر : بدان . ( 5 ) . م : خدمات . ( 6 ) . م : نياورده . ( 7 ) . ده ، مر : نرفته . ( 8 ) . م : ارس . ( 9 ) . مر : الكندر خان . ( 10 ) . اساس ، د ، ل ، م ، مج : منزلت . ( 11 ) . اساس : تعين . ( 12 ) . م : منتظم . ( 13 ) . ده ، مر : رهگذر . ( 14 ) . م : تا ناوران .