تغيير « 1 » محمّد بيگ صورتى از تماثيل اين دولت سرا باطل و از حليهء اعتبار عاطل گرديده بود ، لهذا خاطر اعلى همايون متوجه تجديد « 2 » آن رسم و احياى آن اسم گشته ، نوّاب ستوده آداب ، مستجمع الكمال فرشته خصال ، ميرزا محمّد مهدى صدر ممالك « 3 » محروسه ، خلف صدق مرحمت و غفران پناه ميرزا حبيب اللّه را كه به حليهء سيادت و فضيلت ، محلّى و از غش عيب و نقص معرّا « 4 » و مصفّا است ، « 5 » به رتبهء وزارت اعظم سرافراز نمودند و منصب عظيم الشأن صدارت ايران به ميرزا قوام الدين محمّد برادر مرحمت و مغفرت پناه خليفه سلطان تفويض يافت و چون ميرزا « 6 » سعيد مستوفى الممالك ايران نيز در اين سال نقد اندوختهء زندگانى را به محصّلان قضاى آسمانى تسليم و بدرود جهان گذران نموده « 7 » و ميرزا صدر الدين محمّد جابرى وزير بيه پس به رتبهء « 8 » اين امر جليل القدر ممتاز و سرافراز گشته ، وزارت آنجا به عوض بيگ غلام خاصّهء شريفه عنايت شد و هم در اين سال خجسته مآل حاجى منوچهر خان بيگلربيگى شروان به سبب سوء تدابير از مرتبهء بلند ايالت آنجا هابط و محمّدى « 9 » بيگ ، يساول صحبت غلام خاصّهء شريفه صاعد مدارج آن گرديد و مراد خان توپچى باشى نيز شهربند جسم خاكى را [ گ 289 ب ] به سپاه اجل سپرده ، منصب توپچى باشى گرى به قلندر سلطان « 10 » تفنگچى آقاسى « 11 » عنايت شد و محمّد امين خان حاكم اوبه « 12 » و شافلان « 13 » و هرات رود به سبب عرض جنون از آن شغل متقاعد گشته ، محمّد رحيم خان برادر او به اين خدمت ارجمند سرافرازى يافت .
آمدن طهمورث خان به اتفاق گيوبيگ اميلاخور « 14 » به درگاه جهان پناه " 1071 "
بر هوشمندان خبير و مستبصران دانش تخمير پوشيده نيست كه سلاطين عدالت توأمان ظلّ حضرت ذو الجلال و نمودار رحمت آن ذات عديم المثالند و
هامش
( 1 ) . مر : تغير .
( 2 ) . ل : - « تجديد » .
( 3 ) . م : صدر الممالك .
( 4 ) . م : مبرّا .
( 5 ) . م : - « است » .
( 6 ) . مر : + محمد .
( 7 ) . ده ، مر : + بود .
( 8 ) . م : بر سرير .
( 9 ) . ده : محمّد .
( 10 ) . ده : چوله .
( 11 ) . ده : باشى .
( 12 ) . اساس ، ده ، ل ، مر : ابه .
( 13 ) . م : شاقلان .
( 14 ) . م : امير آخور .