شرط آمدن الكره « 1 » ميرزا از پادشاه والاجاه اروس « 2 » رخصت انصراف حاصل نموده به اغواى بدبختان توش « 3 » بدكردار و راهزنى « 4 » ناهنجار از راه داغستان متوجه گرجستان شده بود ، لهذا بنابر استدعاى طهمورث خان رقم استمالت به اسم الكره ميرزا مشتمل بر آمدن به درگاه جهان پناه شرف صدور يافته ، خلاع فاخره و اسب تازى نژاد بازين و لجام مرصّع شفقت فرمودند و مقرر شد كه عباسقلى بيگ « 5 » غلام خاصّهء شريفه رقم اشرف و خلاع فاخره و غيره را به جهت مشاراليه برده او را به عنايات شاهانه مستمال ساخته به درگاه معلّى آورد . عباسقلى به مقتضاى فرمان روانهء گرجستان شده الكره ميرزا « 6 » را به عنايت « 7 » اعليحضرت ظلّ رحمن « 8 » اميدوار ساخت .
الكره ميرزا به فحواى « 9 » :
[ بيت ]
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه * به آب زمزم و كوثر « 10 » سفيد نتوان كرد
به عذرهاى واهى به كشتى بخت تباهى تمسّك جسته ، از آمدن تقاعد نمود و لهذا الكاى كاخت چنانچه بعد از اين رقم زدهء كلك بيان مىگردد « 11 » به ارجيل خان ولد شاهنواز خان شفقت شد و هم در اين سال خواجه محمّد امين [ گ 291 ب ] بخارى از جانب سلطنت پناه « 12 » عبد العزيز خان والى تركستان به درگاه جهان پناه آمده ، احراز سعادت آستان بوس نموده نامهء عبد العزيز خان را رسانيده ، به انعامات پادشاهانه و خلاع فاخره سرافرازى و رخصت انصراف يافت .
هامش
( 1 ) . م : الكر .
( 2 ) . م : ارس . ده : روس .
( 3 ) . م : بوشن .
( 4 ) . ده ، مر : + بخت .
( 5 ) . م : بگ .
( 6 ) . مر : + به فحوى .
( 7 ) . ده : عنايات .
( 8 ) . م : اللّهى .
( 9 ) . اساس ، ده ، مر : به فحوى .
( 10 ) . مر : كوثر و زمزم .
( 11 ) . م : نمىگردد .
( 12 ) . مر : - « سلطنت پناه » .