گلش را گرچه نبود تاب ديدن * چو نور شمع افزايد ز چيدن
به روى « 1 » گل چه مىپرسى به باغش * كه بوى گل دهد گل در چراغش
بود خارش بدان عنوان ملايم * كه نتوان فرق « 2 » كرد از موى قاقم
به چشمى فى المثل افتد اگر خار * نه بيند چون نگه زو ديده « 3 » آزاد
فروزى شمع اگر در صحن باغش * چو نرگس گل كند چشم چراغش
تذرو سرخ رنگش گاه پرواز * كند بر رنگ « 4 » روى دلبران ناز « 5 »
سر سروش اگر گردد نشيمن * نمايد همچو شمع سبز روشن
به هر جا فيض اينجا گشته نازل * بلى نيروى اعضا باشد از دل
به دامانش بود درياچهء آب * كه همچون موج از و عقل است بيتاب
ز فردوس برين ديباچه « 6 » دارد * كمند وحدت از دريا ، چه دارد
دل « 7 » درياچهاش از عكس گلها * بود رنگينتر از باغ تمنّا
كمند وحدت اين شاهد شنگ * به رنگ شال گلبنديست صدرنگ
چو در عكس گلشن گرديده راهى * چو خنجر گشته ميناكار ، ماهى « 8 »
ز گلزارش بود درياچه راشان * كه دارد از نگين قيمت نگين دان « 9 »
بر آن مست سراپا ناز گلپوش « 10 » * كه اين درياچه و اگر دست « 11 » آغوش « 12 »
ازو بايد « 13 » كه منت در پذيرد * كه عكسش هر طرف افتد به گيرد « 14 »
در آب او چو ماهى گشته سيّار * ز عكس گل فلوسش گشته دينار « 15 »
هامش
( 1 ) . د ، ده ، مج ، مر : زبوى .
( 2 ) . د : نقل .
( 3 ) . د : زونگه چون ديده .
( 4 ) . ده : رنگ و .
( 5 ) . م : باز .
( 6 ) . م : دنياچه .
( 7 ) . د ، مج : ولى .
( 8 ) . د ، ده ، مج ، مر :در آب او چو ماهى گشته سيار * ز عكس گل فلوسش گشته دينار. [ نسخهء « د » از اين بيت تا آخر كتاب افتادگى دارد . ]
( 9 ) . ده ، مج ، مر :چو هست از عكس گلها نقش ارژنگ * چو ابرى خيزد از وى ابر صد رنگ .( 10 ) . م : گلنوش .
( 11 ) . م ، مج ، مر : واكرده است .
( 12 ) . ده ، مج ، مر :چو در عكس گلش گرديده راهى * چو خنجر گشته ميناكار ماهى .( 13 ) . ده : نايد .
( 14 ) . ده ، مج ، مر :ز گلزارش بود درياچه راشان * كه دارد از نگين قيمت نگين دان .( 15 ) . ده ، مج ، مر :برآن مست سراپا ناز گلپوش * كه اين درياچه واكر دست آغوش .