اگرچه چهرهء « 1 » صورت گشوده * همان در پردهء شرمش نموده
چنان داد از تحرّك سرو را تاب * كه گويى سايهء سرو است در آب
نمايد با تماشايى نهانى * نگه در چشم صورت هم زبانى
ببيند « 2 » چشم هر كس بر « 3 » گمارد * كه با عشّاق در خاطر چه دارد
بود اين بوستان خلد عنوان * بناى پادشاه ملك ايران
فروغ طلعت گيتى ستانى * شه صاحبقران عباس ثانى
الهى تا ز صورت نام باشد * شراب بىغشش « 4 » در جام باشد
الهى تا نشان باشد ز ايّام * فلك گردان به كامش باد چون جام
خدمت سگالان حسب الفرمان قضا جريان درياچه را كه به كردار آسمان مدوّر است به نصب اشكال و تماثيل ، مصوّر « 5 » گردانيده تهيهء آتشبازى و چراغان نمودند .
بعد از سرانجام اين معنى اعليحضرت ظلّ رحمن با امرا و خاصان و مقربان « 6 » و گرجيان ، در مرتبهء فوقانى عمارت همايون جلوس فرموده ، چراغ اين مطلب روشن و بزم بهشتآيين از گردش گلهاى قدح گلشن گرديد ، عكس شمع و چراغ در آب ، تعبير ديدن بهشت در خواب مىگرديد « 7 » و صيقل فروغ هر شمعى زنگ كلفت از آيينهء دل « 8 » مىبرد ؛ دهان درياچه به صد هزار زبان وصف غرابت آن جشن را به بيانى « 9 » روشن ادا مىنمود و موج آب به چنان « 10 » بيانى « 11 » اكتفا نكرده هر لحظه [ گ 282 ] طومار مبسوطى در شرح آن مطلب در نظر مىگشود .
عكس نجوم درخشان و شمعهاى چراغان چون خرد « 12 » و بزرگ ، مستان در عالم آب با هم « 13 » رقصان ، خروش « 14 » تيرهاى آتشى و زرچك و گلفشان از هر سو پرّان بى تكلّفى تحسين كنان ، پرتو چراغ در آب « 15 » نهالى از شاخ تا ريشه پر « 16 » گل نموده ،
هامش
( 1 ) . مج : - « چهره » .
( 2 ) . مج : نبيند . ده : سپيد .
( 3 ) . مر : بد .
( 4 ) . ده ، مج : معنيش .
( 5 ) . م : + است .
( 6 ) . مر : - « و مقربان » .
( 7 ) . مر : مىكرد . ده : مىگردد .
( 8 ) . مج : - « دل » .
( 9 ) . ده : بينايى .
( 10 ) . م : - « به چنان » .
( 11 ) . م : بيان .
( 12 ) . م ، مر : خورد .
( 13 ) . مر : - « باهم » .
( 14 ) . اساس ، د ، ل ، م : خراش .
( 15 ) . مج : از اين قسمت تا آخر كتاب افتادگى دارد .
( 16 ) . م : بر .