ز رشكش چشم جنّت گشته تاريك * كه باشد آسمان « 1 » را خويش نزديك
به عهد نوبهارش چرخ گردان * ز گل پر كرده دامن تا گريبان
كشيده مىكله را كج نهاده * به گردون رفته گلهاى پياده
سزد از خلد ، بستاند « 2 » اگر باج * درين گلشن رسيده گل به معراج
چمن باشد ز خاك او نمايان * چو از دل ياد خط سبز جانان « 3 »
ازين گلزار رنگين همايون * ز گل چون « 4 » غنچه پر گرديده گردون
چو مغز پسته خاكش سبز « 5 » فام است * خمير سبزه گرديدن تمامست
در اينجا سبزه رشك چرخ مينوست * كه اين مخمل « 6 » زياد از اطلس اوست
هوا هم باغبان هم آبيار است * سراسر سال او فصل بهار است
نموّ باشد درين زيبا نشيمن * چو مژگان رشته را در چشم سوزن
نهال خشك اين گلزار مينو * كشد قد بر مثال شاخ آهو
نخواهد خاك تا گردد چمن سبز * كه گردد در هوا همچون سخن سبز
بود چون شمع روشن بهر بلبل * نهال كندهاش را ريشه پرگل « 7 »
[ گ 281 آ ] درون خاك پاكش « 8 » رشتهء دام * نمايد سبز « 9 » همچون « 10 » رگ در اندام
ببالد گرچه سازندش ز الماس * چو ناخن در كف دهقان او داس
رگ سنگش نموّ دارد به انسان * كه بالد « 11 » استخوان در جسم حيوان
چو خط دلبران بالانده خط را * كه باليدن الف سازد نقط را
به يكديگر شود بى رنج بسته * شكست عضو چون زنگ « 12 » شكسته
منافق را در اينجا سينه ، ريشست * كه عاجز از شكست عهد خويشست
اگر « 13 » خارش كف پا را « 14 » بخارد * از اين رو در « 15 » زمان گل سر برآرد « 16 »
هامش
( 1 ) . م : همان .
( 2 ) . ل : از اين قسمت تا « رسد فوج فوج به استقبال شتافته » [ گ 283 آ ] افتادگى دارد .
( 3 ) . م : خط نوجوانان . د ، مر : خوبان .
( 4 ) . م : بر .
( 5 ) . م : مغز .
( 6 ) . اساس ، ل ، م : مجلس .
( 7 ) . م : ريشهء گل . د ، ده : ريشه بر گل .
( 8 ) . ده : تاكش .
( 9 ) . م : سير .
( 10 ) . م : همچو .
( 11 ) . م : نالد .
( 12 ) . د ، ده ، مج : رنگ .
( 13 ) . د : گراز .
( 14 ) . ده ، مر : پايى . د ، مج : پاى .
( 15 ) . د : از اين دور .
( 16 ) . م : به سر آرد .