تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
ز رشكش چشم جنّت گشته تاريك * كه باشد آسمان « 1 » را خويش نزديك به عهد نوبهارش چرخ گردان * ز گل پر كرده دامن تا گريبان كشيده مىكله را كج نهاده * به گردون رفته گلهاى پياده سزد از خلد ، بستاند « 2 » اگر باج * درين گلشن رسيده گل به معراج چمن باشد ز خاك او نمايان * چو از دل ياد خط سبز جانان « 3 » ازين گلزار رنگين همايون * ز گل چون « 4 » غنچه پر گرديده گردون چو مغز پسته خاكش سبز « 5 » فام است * خمير سبزه گرديدن تمامست در اينجا سبزه رشك چرخ مينوست * كه اين مخمل « 6 » زياد از اطلس اوست هوا هم باغبان هم آبيار است * سراسر سال او فصل بهار است نموّ باشد درين زيبا نشيمن * چو مژگان رشته را در چشم سوزن نهال خشك اين گلزار مينو * كشد قد بر مثال شاخ آهو نخواهد خاك تا گردد چمن سبز * كه گردد در هوا همچون سخن سبز بود چون شمع روشن بهر بلبل * نهال كنده‌اش را ريشه پرگل « 7 » [ گ 281 آ ] درون خاك پاكش « 8 » رشتهء دام * نمايد سبز « 9 » همچون « 10 » رگ در اندام ببالد گرچه سازندش ز الماس * چو ناخن در كف دهقان او داس رگ سنگش نموّ دارد به انسان * كه بالد « 11 » استخوان در جسم حيوان چو خط دلبران بالانده خط را * كه باليدن الف سازد نقط را به يكديگر شود بى رنج بسته * شكست عضو چون زنگ « 12 » شكسته منافق را در اينجا سينه ، ريشست * كه عاجز از شكست عهد خويشست اگر « 13 » خارش كف پا را « 14 » بخارد * از اين رو در « 15 » زمان گل سر برآرد « 16 »
هامش
( 1 ) . م : همان . ( 2 ) . ل : از اين قسمت تا « رسد فوج فوج به استقبال شتافته » [ گ 283 آ ] افتادگى دارد . ( 3 ) . م : خط نوجوانان . د ، مر : خوبان . ( 4 ) . م : بر . ( 5 ) . م : مغز . ( 6 ) . اساس ، ل ، م : مجلس . ( 7 ) . م : ريشهء گل . د ، ده : ريشه بر گل . ( 8 ) . ده : تاكش . ( 9 ) . م : سير . ( 10 ) . م : همچو . ( 11 ) . م : نالد . ( 12 ) . د ، ده ، مج : رنگ . ( 13 ) . د : گراز . ( 14 ) . ده ، مر : پايى . د ، مج : پاى . ( 15 ) . د : از اين دور . ( 16 ) . م : به سر آرد .