شب را گلگونه چون فروغ چراغان و لباسى زيبندهتر از پرتو شفق فام « 1 » ساغر گردان « 2 » نمىباشند ، جمع « 3 » نمودن اين با آن نشأى شراب دو آتشه دارد و آميزش آن با اين زمين و آسمان را در رقص مىآورد . روشن ساختن شبها به پرتو چراغان روزى چند بر ايّام خوشدلى خود « 4 » افزودن « 5 » است و در آبنوس فام شب را به گلزار پرنگار خليل اللّه گشودن .
هنگامهء چراغان دامى است كه كام دل از تماشا بدان توان گرفت و پرتو [ گ 281 آ ] اين صحبت آتشى [ است ] كه تمنّا « 6 » بدان توان پخت ؛ بنابر اين تماشاى اين هنگامهء خلد آيين و گل گشت اين بوستان ارم تزيين مركوز « 7 » ضمير انور گشته ، امر فرمودند كه كنار درياچهء همايون تپه را كه دريايى است ، محيط آن زيبا عمارت گرديده و به اشكال و تماثيل غريب آراسته ، هنگامهء چراغان آرايند و تهيهء آتشبازى كه چراغان فضاى زمين و آسمان بدان ميسّر است نمايند كه از فرش خاك تا سطح مقعّر « 8 » افلاك از شموع فروزان و تيرهاى آسمان جولان و نجوم درخشان چراغان باشد . هرچند كيفيت عمارت لازم السّعادت همايون تپه « 9 » سابقا رقم زدهء كلك وقايع « 10 » نگار گشته ، اما چگونگى درياچه كه در ثانى الحال حسب الفرمان اعليحضرت ظلّ رحمن بر اطراف آن مكان همايون احداث شده ، زبان زد خامهء سخن طراز نگشته ، لهذا به جهت اينكه كيفيت وقوع چراغان بر خوانندگان روشن گردد ، زبان « 11 » خامه « 12 » به منظومهء « 13 » راقم « 14 » كه مشتمل بر اوصاف آن مكان غرايب عنوان است گويا مىگردد .
نظم « 15 »
همايون تپه جاى باده نوشيست * كه آنجا فيض ، گرم گل فروشيست
هامش
( 1 ) . د : تمام .
( 2 ) . ل : گردون .
( 3 ) . مج : جرح .
( 4 ) . د : - « خود » .
( 5 ) . مر : افزون .
( 6 ) . مج : - « تمنا » .
( 7 ) . د ، مج : + خاطر .
( 8 ) . د ، مج : معقر . مر : مغقر .
( 9 ) . مج : - « تپه » .
( 10 ) . د ، ده ، مج : حقايق .
( 11 ) . ده : + زد .
( 12 ) . مج : - « خامه » .
( 13 ) . م : منظور .
( 14 ) . د ، ده ، مج : - « راقم » .
( 15 ) . م : - « نظم » .