تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
پريشانى موجه‌اش چون شاهدان زرّين كاكل دل « 1 » از دست تماشايى ربوده ، تلاقى امواج را در مرآت درياچه نموده شبيخون زدن هم آغوشى عكس « 2 » گلها و گلهاى « 3 » آتشى را صورت مصالحهء دشمن با دشمن ، درياچه را در بر « 4 » پيرايه آتش آبدار دود و زرچك « 5 » و گلفشان را در نظر ابر آتشبار نمود . « 6 » ماهى را هوس همكارى سمندر در سر ، سمندر را خيال هم پيشگى ماهى در نظر ؛ ساغرهاى بادهء رخشان گلى چند است از آن گلستان چيده و اين غذاى روح ميوه‌اى است از آن بوستان رسيده . نظم « 7 »
فروغ شمع و سطح آب گلزار * كشيده گردهم چون هاله پرگار شهنشه زان ميان شادان و خندان * شده چون مهر عالمتاب تابان نموده پيش چشم صاحب ديد * به رنگ هالها بر دور « 8 » خورشيد
در اين هنگامهء غرايب « 9 » عنوان ، قليچ خان و ارسطاو و ساير گرجيان و گل محمّد بيگ ولد سرخاب « 10 » خان نيز رخصت باريافتند « 11 » و اعليحضرت ظلّ رحمن از غروب شفق تا طلوع فلق گلهاى انبساط از آتشبازى و چراغان و كشيدن رطلهاى گران و شنيدن نغمات مطربان خوش الحان مىچيدند و بعد از طلوع مهر درخشان كه وقت « 12 » شموع فروزان است روانهء بروجه كله « 13 » گرديدند .

واقعات سنهء سيچقان ئيل 1070 « 14 » و روانه شدن از مازندران بهشت نشان به دار السلطنهء اصفهان « 15 »

چون اوان خوبى و خرمى مازندران بهشت نشان سپرى شده بود « 16 » عزيمت
هامش
( 1 ) . م : اختيار . ( 2 ) . اساس ، د ، ده ، ل ، مج : + آتش . ( 3 ) . اساس ، م : - « و گلهاى » . ( 4 ) . ده ، مر : برابر . ( 5 ) . اساس : آبدار دوزرچك . م : آبدار وزرچك . ( 6 ) . همهء نسخ : در نظر نمود ابر آتشبار . ( 7 ) . م : - « نظم » . ( 8 ) . ده ، مر : برگرد . ( 9 ) . د ، مر : غرابت . ( 10 ) . ده ، مر : سرخاى . ( 11 ) . ده ، مر : يافته بودند . ( 12 ) . ده ، مر : غروب . ( 13 ) . ده : بردجله . م : بردچه كله . ( 14 ) . اساس ، ل ، م ، مر : - « 1070 » . د ، ده : 1071 . ( 15 ) . مر : وقايع سيچقان ئيل و روانه شدن از مازندران . ( 16 ) . مر : - « بود » .