پريشانى موجهاش چون شاهدان زرّين كاكل دل « 1 » از دست تماشايى ربوده ، تلاقى امواج را در مرآت درياچه نموده شبيخون زدن هم آغوشى عكس « 2 » گلها و گلهاى « 3 » آتشى را صورت مصالحهء دشمن با دشمن ، درياچه را در بر « 4 » پيرايه آتش آبدار دود و زرچك « 5 » و گلفشان را در نظر ابر آتشبار نمود . « 6 » ماهى را هوس همكارى سمندر در سر ، سمندر را خيال هم پيشگى ماهى در نظر ؛ ساغرهاى بادهء رخشان گلى چند است از آن گلستان چيده و اين غذاى روح ميوهاى است از آن بوستان رسيده .
نظم « 7 »
فروغ شمع و سطح آب گلزار * كشيده گردهم چون هاله پرگار
شهنشه زان ميان شادان و خندان * شده چون مهر عالمتاب تابان
نموده پيش چشم صاحب ديد * به رنگ هالها بر دور « 8 » خورشيد
در اين هنگامهء غرايب « 9 » عنوان ، قليچ خان و ارسطاو و ساير گرجيان و گل محمّد بيگ ولد سرخاب « 10 » خان نيز رخصت باريافتند « 11 » و اعليحضرت ظلّ رحمن از غروب شفق تا طلوع فلق گلهاى انبساط از آتشبازى و چراغان و كشيدن رطلهاى گران و شنيدن نغمات مطربان خوش الحان مىچيدند و بعد از طلوع مهر درخشان كه وقت « 12 » شموع فروزان است روانهء بروجه كله « 13 » گرديدند .
واقعات سنهء سيچقان ئيل 1070 « 14 » و روانه شدن از مازندران بهشت نشان به دار السلطنهء اصفهان « 15 »
چون اوان خوبى و خرمى مازندران بهشت نشان سپرى شده بود « 16 » عزيمت
هامش
( 1 ) . م : اختيار .
( 2 ) . اساس ، د ، ده ، ل ، مج : + آتش .
( 3 ) . اساس ، م : - « و گلهاى » .
( 4 ) . ده ، مر : برابر .
( 5 ) . اساس : آبدار دوزرچك . م : آبدار وزرچك .
( 6 ) . همهء نسخ : در نظر نمود ابر آتشبار .
( 7 ) . م : - « نظم » .
( 8 ) . ده ، مر : برگرد .
( 9 ) . د ، مر : غرابت .
( 10 ) . ده ، مر : سرخاى .
( 11 ) . ده ، مر : يافته بودند .
( 12 ) . ده ، مر : غروب .
( 13 ) . ده : بردجله . م : بردچه كله .
( 14 ) . اساس ، ل ، م ، مر : - « 1070 » . د ، ده : 1071 .
( 15 ) . مر : وقايع سيچقان ئيل و روانه شدن از مازندران .
( 16 ) . مر : - « بود » .