كماندارى « 1 » نمايند « 2 » و هريك به قدر مقدور كمانداريها مىنمودند و به شيران و ببران [ گ 280 ب ] شكارى نيز چندى از گوزنان حصارى در كمال غرابت و شيرين كارى صيد شد حكيم « 3 » محمّد سعيد « 4 » طبيب سركار « 5 » خاصّهء شريفه و راقم حروف را به انداختن يكى از گوزنان مأمور فرمودند در اين دفعه آن رابطه شناس جسم و جان و كمترين بندگان چند تير انداخته ، آن صيد ناتوان از پاى درآمد و آنكه سهام بىخطا كارى افتاده عطف عنان واقع شده بعد از رجوع ، صيد زخمى به بقيهء حياتى كه داشت خود را به بيشهاى كه در آن حوالى بود ، « 6 » رسانيده از نظر متوارى گرديد .
آن روز تا هنگام ظهر به اسب تازى و صيداندازى اشتغال نموده « 7 » حكم « 8 » فرمودند كه باقى مانده را تمغا نموده ، آزاد نمايند . الحق در « 9 » سركارى و سرانجام اين امر كه تا ده دوازده روز امتداد يافت ، نوّاب ايران مدارى سعى و ترددى ننمودند « 10 » كه عشرى از آن « 11 » در قوه بنى نوع باشد چه از طلوع فلق « 12 » تا غروب شفق و از رواح تا صباح ، شب و روز قطع نظر از خواب و خور « 13 » نموده ، به نسق اين كار قيام « 14 » داشت و بعد از فراغ كه تعداد حيوانات شكارى شد ، از اصناف حيوانات « 15 » كه به زخم تير از پاى درآمده و دستگير گشته و شيران شكارى صيد نموده بودند ، قريب به بيست هزار رأس « 16 » به شمار درآمده . اميد كه اعادى را همواره حال مقتولان شكارى و بندگان اين آستان را ظهير و معين لطف حضرت بارى باد .
شرح « 17 » هنگامهء چراغان همايون تپّه « 18 »
ديده وران ، شكفتن گلهاى آتشين چراغان را ، بهار كامرانى ميدانند و اين شب ميمنت اثر را كه زمان گرمى هنگامه است نوروز دوّم و عيد ثانى مىخوانند ؛ ليلى
هامش
( 1 ) . مج : كمانداريها .
( 2 ) . مج : نمودند و ببران و شيران شكارى . . .
( 3 ) . د ، ده ، مج : ميرزا .
( 4 ) . م : - « سعيد » .
( 5 ) . د ، ده ، مج : - « سركار » .
( 6 ) . م : به سر مىبرد .
( 7 ) . مج : نمودند . ده : - « نموده » .
( 8 ) . م : حكيم .
( 9 ) . د : + ايّام .
( 10 ) . د : تردد مىنمودند .
( 11 ) . ده : - « در آن » .
( 12 ) . مج : قلق .
( 13 ) . م : خورد و خواب .
( 14 ) . ل : اشتغال .
( 15 ) . مر : + شكارى .
( 16 ) . اساس ، ده ، ل ، م ، مج ، مر : - « به بيست هزار رأس » ؛ جاى آن در متن خالى است .
( 17 ) . مر : - « شرح » .
( 18 ) . د : « عنوان » سفيد است .