تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
ساختند . راقم حروف و حكيم « 1 » محمّد سعيد طبيب خاصّهء شريفه « 2 » نيز در آن روز به بستن تركش مأمور گشته از جمله جمعى بودند « 3 » كه به دولت لزوم ركاب سعادت مأمور گشته بودند ؛ در آن اثنا آفتاب عنايت خسروانى « 4 » شامل حال اين ذرّهء ناچيز گشته مقرر داشتند كه در حضور همايون كماندارى نمايد و كفايت امر ، گوزنى كه در صف هم جنبان « 5 » از ماندگى و بىقوتى ، حال اين ناتوان « 6 » [ را ] در زمرهء سواران داشت « 7 » به جهت سير و تماشا به عهدهء سگالش اين نابلد امور سپاهيگرى شد . كمترين نيز حسب الفرمان قضا توامان پذيراى آن كار گشته بعد از طىّ مسافت بعيد ، چون انامل را از به دو شعور و تميز اشتغال استعمال نيزه خطى « 8 » خامه « 9 » از مشق فروسيّت بازداشته بر روى اسب « 10 » كماندارى ننموده بود « 11 » اثرى بر آن تكاپوى مترتب نشد و اعليحضرت ظلّ رحمن با ملتزمان در اصل « 12 » جرگه ، شكاركنان روانه شده ، اهل جرگه متعاقب مىآمدند و در اين دفعه نيز گوزن بيشمار و گراز بسيار سواى آنچه در اصل دامگاه « 13 » بود به جرگه داخل دام شده اهل جرگه و اردوى معلى جابجا نزول نموده پيش دام را برداشته بودند به دستور نصب نمودند و روز ديگر پادشاه فرمانروا « 14 » به مكانى كه روز ورود ميان كاله نزول اجلال فرموده بودند تشريف شريف ارزانى فرمودند و آن روز متوجه شكار نشده « 15 » فرداى آن روز متوجه شكار ميان دام گشته ، مقرر داشتند كه نوّاب ايران مدارى و قورچى باشى و ساير امراى عظام كه به سركارى جرگه معين بودند با جمعى كه روز پيش ملتزم ركاب بوده‌اند داخل جرگه گردند و خود به نفس نفيس چندين گوزن را به زخم پيكان خارا شكاف به آيينى كه رستم از ملاحظه‌اش انگشت تعجب به دندان گزد « 16 » از پاى درآوردند و يكان يكان از امرا و ملتزمان و گرجيان را نيز امر فرمودند كه در حضور همايون
هامش
( 1 ) . ده : و مقرّب الخاقانى محمّد سعيد . ( 2 ) . د ، مج : - « و حكيم محمّد سعيد طبيب خاصّهء شريفه » . ( 3 ) . مج : - « بودند » . د : بود . ( 4 ) . اساس ، ل ، م : خسروانه . ( 5 ) . د ، مج : همچنان . ده ، م : هم جنسان . ( 6 ) . اساس ، ل ، م ، مج : + داشت . ( 7 ) . اساس ، ل ، م : - « داشت » . ( 8 ) . د ، ده ، مر : - « نيزه خطى » . ( 9 ) . مج : - « نيزهء خطى خامه » . ( 10 ) . د ، مج : + مشق . ( 11 ) . د ، مج : - « بود » . ( 12 ) . مج : داخل . مر : و اصل . ( 13 ) . د : و مكان . ( 14 ) . م : كامروا . ( 15 ) . م : نگشته . ( 16 ) . م : گرفته .