سر مىبرد و چون قطع اميد او به سبب كج بينى از اين آستان كه قبلهء راستان « 1 » است شده بود « 2 » به مضمون آنكه : « 3 » بيت « 4 »
چون تيره شود « 5 » مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
يكى از نباير « 6 » خود را « 7 » كه به سبب « 8 » هم كيشى ، پادشاه اروس را فريب مىتواند داد ، روانهء آنجا نموده « 9 » خود نيز بعد از چند وقت « 10 » روانهء الكاى مزبور شد و نبيرهء ديگر او كه در باشى آچوق توقف داشت « 11 » و در حين فوت رستم خان به سن رشد و تميز رسيده بود به مصاهرت « 12 » الكسندر خان داعيهء آن داشت كه مناقشه « 13 » و فساد كرده « 14 » ، غافل از اينكه منازعه با منسوبان اين دولت خداداد تيشه بر پاى خود زدن و نخل هستى خود را از ريشه كندن است و با وجود اتساق « 15 » و انتظام امور و مهيا بودن لشكر قيامت اثر « 16 » شور « 17 » عادت تيغ آبدار اقبال اين خسرو فرّخ فال بر آن جريان يافته كه در دفع اعادى « 18 » نگذارد كه برق شمشير درخشان غازيان از ابرنيام برآيد و اعلام خصم افكنى و دشمن شكارى بهادران بهرام صولت در اهتزاز آيد .
قضا را به شآمت اين ارادهء باطل در همان روزها لشكر بىامان آبله « 19 » به سروقتش رسيد همهء تن چشم گريان ، رخت اقامت به سر منزل بوار و هلاك كشيده ، « نوادهء طهمورث مرد 1070 « 20 » » تاريخ اين امر غريب گرديد .
هامش
( 1 ) . ده : دوستان .
( 2 ) . د : - « بود » .
( 3 ) . د : - « آنكه » .
( 4 ) . ده ، ل ، م : - « بيت » . مج ، مر : نظم .
( 5 ) . مج : بود .
( 6 ) . مج : نبيره .
( 7 ) . د : + به گمان اين .
( 8 ) . ده : نسبت .
( 9 ) . ده : نمود .
( 10 ) . مر : روز . د : + و چند وقت .
( 11 ) . مج : - « داشت » .
( 12 ) . د ، مج ، مر : به مظاهرت .
( 13 ) . د ، مج ، مر ، كه منشأ فتنه .
( 14 ) . اساس ، مر ، مج ، د : گردد .
( 15 ) . م : انساق .
( 16 ) . مر : - « اثر » .
( 17 ) . ده ، م : سور . مج : - « شور » .
( 18 ) . ل : احادى .
( 19 ) . م : آنكه . مج : - « آبله » .
( 20 ) . اساس : 1080 د ، ده ، ل ، م ، مج : - « 1070 » .