تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
لوند خان والى داديان كه از عظماى سلاطين گرجستان و صبيهء او در سلك ازدواج رستم خان و از جملهء بندگان و يك جهتان آستان خلافت مكان بود ، بدرود جهان گذران نمود و چون گرجستان « 1 » باشى آچوق فيما بين گرجستان كارتيل و داديان « 2 » واقع شده « 3 » و رفتن لشكر از كارتيل به داديان بدون عبور و مرور « 4 » به باشى آچوق ميسر نيست و قبل از آنكه والى داديان قوى گشته لاف استبداد و « 5 » استقلال زند تابع حاكم باشى آچوق « 6 » بوده و از لوند خان فرزندى كه اهل آن ملك بر سلطنت او اتفاق نمايند ، [ گ 262 ب ] نمانده بود و رستم خان به علت عرض مرض قدرت بر حركت و سوارى نداشت بعد از فوت لوند خان ، الكسندر خان « 7 » والى باشى آچوق تصرف « 8 » در الكاى مزبور كرده « 9 » يكى از اقرباى لوند خان « 10 » را به حكومت آنجا منصوب گردانيد و حاكم ابخاز « 11 » و مسق « 12 » و كوريال « 13 » نيز با او طريق موافقت مسلوك داشته ، « 14 » اطاعت و انقياد نمودند و به مقتضاى « 15 » : بيت « 16 »
تا نميرد يكى به ناكامى * ديگرى شادكام ننشيند
ازين رهگذر رشتهء استقلالش قوى شد و كسوت اقتدارش نوى يافت و وارثان ملك داديان تاب مقاومت نياورده « 17 » متفرق گرديدند و يكى از وارثان به « 18 » حاكم آخسقه كه از جانب خواندگار « 19 » روم منصوب است ، ملتجى گرديد . حاكم آخسقه فوجى از روميان را مظاهرت و معاونت او تعيين كرده ، روانهء داديان گرديد « 20 » و از مردم داديان نيز جمعى كثير و جمّى « 21 » غفير نزد مومى اليه جمعيت نموده ، به هوس
هامش
( 1 ) . اساس ، ل ، م : گرجى استان . مج : گرجى . ( 2 ) . د : داديان و كارتيل . ( 3 ) . م : - « شده » . ( 4 ) . ل : مرور و عبور . ( 5 ) . مر : + نداى . ( 6 ) . م : آچق . ( 7 ) . د : - « خان » . ( 8 ) . اساس ، م : در تصرف . ل : متصرف . ( 9 ) . اساس ، م : گرديد . ( 10 ) . ل : - « لوند » . ( 11 ) . ده : آنجا د ، م . ( 12 ) . ده : روسق . د : قسق . ( 13 ) . ده : كوربال . ل : وس در كوبال . اساس ، م : روكوريال . ( 14 ) . ل ، م : داشتند و . ( 15 ) . ل ، م : - « و به مقتضاى » . ( 16 ) . ده ، م ، مج ، مر : - « بيت » . ( 17 ) . ل : - « نياورده » . ( 18 ) . د : - « از وارثان به » . ( 19 ) . اساس : خوندگار . ( 20 ) . د ، ده ، مج ، مر : گردانيد . ( 21 ) . اساس و كليه نسخ : جمعى .