انتزاع آن ملك روانه گرديدند الكسندر خان نيز « 1 » به جمعيت تمام در حركت آمده بين الفئتين « 2 » آتش قتال و نيران جدال اشتعال « 3 » يافت و اساس وجود بسيارى از مبارزان طرفين و شجعان « 4 » جانبين به هبوب صرصر اجل منهدم شد . عاقبت نسيم ظفر بر پرچم علم الكسندر خان وزيده ، مردم آخسقه راه فرار پيش گرفتند و در حينى كه الكسندر خان با مردم خود روانهء داديان مىشد ، رستم خان بنابر آنكه خود قادر بر حركت و سوارى نبود ، با خدا بيگ « 5 » مير مخران « 6 » را سردار نموده به اتفاق زال بيگ ارسطا و قراقلخان و ساير « 7 » تاوادان « 8 » و از ناوران روانهء باشى آچوق نموده بود و چون به سبب صعوبت مرض و شدت كوفت ، زمام قبض و بسط مهام و امر و نهى انام از قبضهء اختيار رستم خان بيرون رفته بود ، « 9 » فيما بين با خدا بيگ « 10 » و ارسطاو به سبب هم چشميها ناسازى « 11 » به هم رسيده ، رفتن باشى آچوق در تعويق افتاد و از هم رنجيده بازگشته ، هريك در الكاى متعلقهء خود به سر مىبردند . در اين اثنا به مقتضاى
لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ
« 12 » رستم خان جام ناگوار نيستى نوش « 13 » و نداى
ارْجِعِي
« 14 » را به سمع رضا « 15 » گوش كرده ، روانهء شهرستان فنا شد . حقيقت اين امور را [ گ 263 آ ] با خدا بيگ « 16 » معروض پايهء و الا و سدّهء معلّى نمود ، پرتو عنايت « 17 » و بارقهء عاطفت بر ساحت احوال و فضاى آمال با خدا بيگ « 18 » تافته « 19 » او را منظور نظر تربيت و احسان و والى به استقلال « 20 » گرجستان و ملقب به شاهنواز خان فرمودند و اسباب سلطنت مرحوم رستم خان را كه از « 21 » وسع احاطهء اوهام « 22 » محاسبان بيرون بود به مقتضاى همت گردون اساس و كرم بيش « 23 » از قياس ، تاج وهّاج و جيقه و شمشير مرصّع و اسب و يراق به مومى اليه عنايت فرمودند « 24 » و اجناس بيكران در وجه انعام « 25 »
هامش
( 1 ) . م : - « نيز » .
( 2 ) . مر ، اساس ، د ، ده ، ل ، م ، مج : الفأتين .
( 3 ) . م : اشتغال .
( 4 ) . مج : شجاعان .
( 5 ) . د : يا خدا بيگ .
( 6 ) . د : مير مخيران .
( 7 ) . ل : وزير .
( 8 ) . اساس ، ل : تاودان . م : بادوان .
( 9 ) . مج : - « بود » .
( 10 ) . م : ناخدابيگ .
( 11 ) . م : نقادى . ل : اقارى .
( 12 ) . قرآن كريم : 13 / 38 . مر : لكل كتاب اجل .
( 13 ) . د : خويش .
( 14 ) . اشاره است به قرآن كريم : 89 / 28 .
( 15 ) . د : اصغا .
( 16 ) . ده ، م ، ناخدابيگ .
( 17 ) . مج : غايت .
( 18 ) . اساس ، ده ، م : ناخدابيگ .
( 19 ) . م : يافته .
( 20 ) . مج : - « به استقلال » .
( 21 ) . د : + راه .
( 22 ) . د : - « اوهام » .
( 23 ) . م : پيش .
( 24 ) . مر : نمودند .
( 25 ) . ده ، م : + شفقت شد .