مگو هست تالار او « 1 » دلفريب * كزو خاك تا آسمان يافت « 2 » زيب
كه از تاب « 3 » خورشيد رخسار « 4 » شاه * گرفتست دستى به پيش نگاه « 5 »
بود هرستون ، شاه گردنكشى * به موزونى و دلبرى مهوشى
بلى صدق حرفم ازين روشنست * كه بار جهانيش بر گردنست
شهى كس نديدست « 6 » چون شاه ما * كه هستند شاهان به بزمش « 7 » به پا
چه « 8 » مطلب بگو « 9 » نيستش بر كنار * كه واكرده آغوش در انتظار
ازو ديده دل آرزوى نظر * نچيده « 10 » كس از چوب خشك اين ثمر
ازو دارد آيينه در پيش صبح * بشويد ز حوضش رخ خويش صبح
ازين حوض [ خور ] چهرهء خود بشست « 11 » * ز پيشانيش مهر تابان برست « 12 »
ز بس زو شكفته است « 13 » اين بوستان * ازو كامجو گشته پير و جوان
بلى زين سبب آب در حوض او * چو آب گهر چين ندارد برو
چو بنمود اين حوض كوثر « 14 » لقا * سيه روز گرديد آب بقا
صفايش چنان آب هر چشمه ريخت * كه آب بقا در سياهى گريخت
كى از رشك هرگز دلش آرميد * پريشانى خواب از موج ديد
چو اين معدن ميمنت شد تمام * شنيدم كه مىگفت عقل اين كلام
بود سال تاريخ اين كان « 15 » نور * « زهى جاى « 16 » عيش « 17 » و مقام سرور » « 18 »
الهى دروشاه پاينده باد * جهانش به كام و فلك بنده باد
نصيبش جوانى « 19 » و عمر دوام * نشان تا ز چرخست و از دهر « 20 » نام
شرح فوت والى داديان و رستم خان و قضايايى كه بعد از فوت ايشان « 21 » روى نموده « 22 »
هامش
( 1 ) . د ، ده ، مج : اين .
( 2 ) . د : رفت .
( 3 ) . مج : - « تاب » .
( 4 ) . م : رخسار خورشيد .
( 5 ) . مر : كلاه .
( 6 ) . ده ، م ، مر : نديده است .
( 7 ) . ل : پيشش .
( 8 ) . د : چو .
( 9 ) . ده : مگو .
( 10 ) . مر : نديده .
( 11 ) . د ، ده ، مر : نشست .
( 12 ) . د ، ده ، مر : نرست .
( 13 ) . ده ، مج : شكفتست .
( 14 ) . د ، ل : گوهر .
( 15 ) . مر : كار .
( 16 ) . د : جاه .
( 17 ) . مر : امن .
( 18 ) . [ 1069 ] .
( 19 ) . مج : حوالى .
( 20 ) . اساس ، ده ، م ، مج ، مر : و نيز .
( 21 ) . م : شدن .
( 22 ) . د ، مج : « عنوان » سفيد است .