تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
سرشتند از آب گوهر « 1 » ترا * از آن دارد افلاك بر سر ترا تويى زينت افروز روى زمين * تويى گوهر تاج چرخ برين خرد گفت چون وسعتت شد عيان * كه امروز واكرد چشمى جهان ز افلاك بگذشتى از عرش نيز * ندارد گذشت ترا هيچ چيز به وصف تو اى آسمان منير * شنيدم كه مىگفت بر ناوپير فلكها به آن « 2 » كبريا زادگى * از و ديده چون ، سايه « 3 » افتادگى [ گ 261 ب ] گذشت از فلكها و شد عرش « 4 » ساى « 5 » * برون آمد از بيضه گويا هماى به تن گاو را استخوان گشت خرد « 6 » * ز روزى كه او بر زمين پافشرد ز بالاى اين قصر دولت قرين * به گردون بزرگى فروشد زمين فلك در بر اين بروج « 7 » شرف * چو بر چهرهء ماه ، رنگ « 8 » كلف به اندازهء بحر نبود شناه * تصور درو كم بود چون نگاه « 9 » برآيد كسى چون به بالاى او * چو افلاك فرشست بر پاى او « 10 » تصور نمايد چو بيند فرود * كه شد پايش از ايستادن كبود عنان را ز گرديدن افلاك يافت « 11 » * ز خود آنچه مىجست در خاك يافت پس از ديدنش چرخ را شد يقين * كه در خاك بودست « 12 » رفعت دفين از آن پيش كاين كاخ گردد عيان * ملك بود چون مرغ بىآشيان شد از بطن خاك آسمان جلوه‌گر * كه فرزند باشد شبيه پدر جهانگرد لب را « 13 » ز تعريف بست « 14 » * كه باشد نمايان ز هرجا كه هست بگردد ز شوق ، آسمانش به سر * چو برگرد فرزند قابل « 15 » پدر ز رفعت شد از آسمانها « 16 » بلند * چو موجى كه گردد ز دريا بلند « 17 »
هامش
( 1 ) . م : كوثر . ( 2 ) . د ، مج : به اين . ( 3 ) . مج : ساز . ( 4 ) . اساس : - « عرش » . ( 5 ) . ل : شد سايه ساى . م : شد او به پاى . ( 6 ) . د ، مج : خورد . ( 7 ) . د : + اوج . ( 8 ) . د : زنگ . ( 9 ) . م : پگاه . ( 10 ) . د : اين بيت را ندارد . ( 11 ) . د ، ل : تافت . ( 12 ) . م ، مر : بوده است . ( 13 ) . ده ، م ، مج : را لب . ( 14 ) . م : پست . ( 15 ) . مج : گردد . ( 16 ) . م : آسمان . ( 17 ) . د : اين بيت را ندارد .