تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
سلطنت و جلالت « 1 » پناها ، در طى نامهء مودّت عنوان ، اشعارى « 2 » به آمدن فرستادهء « 3 » والى هندوستان شده بود كه طالب وفاق و اتفاق « 4 » از آن يگانهء آفاق شده بود و بنابر پاسدارى عهود دوستى دوستان بى نيل مأمول راجع گرديده ، مشاهد ديدهء دريافت و الا خواهد بود كه جزء « 5 » اخير علت تامه ، « 6 » استرداد ملك « 7 » دار القرار قندهار و سلوك آن تيره روزگار بدكردار با « 8 » مستغرق « 9 » بحار رحمت حضرت آفريدگار ، اعنى سرچشمهء مجد و برترى آن منظور انظار « 10 » الطاف كردگار بود كه بعد از وقوع دوستى فيما بين خان عظيم الشأن و الا مكان و اين نيازمند درگاه [ گ 247 ب ] بىنياز كه رياض دلگشاى ايران را از فيض قدوم رشك گلشن « 11 » جنان ساختند ، جبر نقصان آن خان والاشان مينو مكان بر اين حركت « 12 » سلسله جنبان گرديد و بعد از انتزاع آن ملك متنزهة الارباع سر رشتهء آمد شد و « 13 » زد و خورد ، چنانچه فيما بين نور و ظلمت و شب و روز قايم است ، تا غايت كشيد و حال كه آن گم كردهء راه ، تدابير انديشيده ، راه تباه و دست اميد را از چارهء كار « 14 » كوتاه ديده كرده‌هاى ناهنجار خود را نسبت « 15 » به آن دودمان « 16 » والاتبار بر كنار گذاشته « 17 » و آنچه در اوان سياه مستى اقتدار و بى خبرى كرده بود ، نسيا منسيّا انگاشته ، در گشايش باب به گل برآوردهء دوستى ادعايى « 18 » مىكوشد و فروغ افعال « 19 » خود را كه مانند آتش در شب نمايان است به پردهء تزوير « 20 » مىپوشد در ديدهء خرد خرده « 21 » بين بديع و بعيد « 22 » مىنمايد كه منهل دوستى با وجود شوريدگى چنان ديگرباره صاف و طبع والاى تجربه‌اندوز به فحواى « 23 » حديث « لا يلدغ « 24 » المؤمن من جحر واحد مرّتين » فريفتهء لاف
هامش
( 1 ) . م : اجلال . ( 2 ) . م : شعار . ( 3 ) . مر : - « فرستاده » . ( 4 ) . مج : - « و اتفاق » . ( 5 ) . د : جزو . ( 6 ) . اساس ، د : نامه . ( 7 ) . ل ، م : - « ملك » . ( 8 ) . م : نا . ( 9 ) . مج : مستقرق . ( 10 ) . م : - « انظار » . ( 11 ) . ده : + گرديد و بعد از انتزاع آن ملك . . . ( 12 ) . م : حركات . ( 13 ) . د : - « آمد و شد و » . ( 14 ) . م : - « كار » . ( 15 ) . م : - « نسبت » . ( 16 ) . م : دو دهان . ( 17 ) . ل : + در گشايش باب به گل . . . ( 18 ) . مج : اوحالى . ( 19 ) . م : اقبال . ( 20 ) . م : تذوير . ل : تدبير . ( 21 ) . د ، مر : خورده . ( 22 ) . د ، ده ، ل ، م ، مج : بعيد و بديع . ( 23 ) . اساس ، مج ، مر : فحوى . ( 24 ) . مج : لا بلدغ مر : تلدغ .