تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
گروه بىعاقبت « 1 » اوزبك تا قريهء كاريز آمده بودند و چون قبل از ورود آن گروه « 2 » مخذول امراى عظام « 3 » خراسان از ارادهء آن جماعت مطلع گشته ، رعايا [ گ 248 ب ] و جماعت احشامى هر « 4 » ولايت را از كيفيت ارادهء جماعت مزبور مطلع ساخته و جماعت مزبور « 5 » سوايم « 6 » اموال خود را به محكمه‌ها « 7 » كشيده بودند ، حركت آن گروه مخذول منتج اثرى نگرديده بود . « 8 » از خبر ورود على بيگ به مشهد مقدس و جمعيت عساكر منصوره ، پاى اصطبار « 9 » و قرار آن مخاذيل از جاى رفته مراجعت نمودند « 10 » و على بيگ با جمعى از عساكر منصور كه در مشهد مقدس قشلاق داشتند « 11 » تا دو سه منزلى كاريز رفته ، اصغاى خبر مراجعت جماعت « 12 » مزبور نموده ، بازگرديد « 13 » و چون مأمور بود كه با سپاه نصرت پناه مشهد مقدس و ملازمان امراى عظام خراسان روانهء نسا « 14 » شده به جهت دفع مفاسد جماعت قلماق مهّيا بوده باشد كه اگر حركتى نمايند به دفع و رفع ايشان اشتغال نمايد با عساكر منصوره روانهء نسا گرديده و بعد از رسيدن خبر جسارت جماعت بى عاقبت اوزبك به عرض مقدس اعليحضرت ظلّ رحمن ، چون خبر حركت گروه « 15 » چغتاى « 16 » مذكور مىشد ، به جهت تنبيه و تأديب « 17 » سبحان قلى خان و احتياط وقوع حركت لشكر هندوستان ، مقرر شد كه اللّه ويرديخان مصاحب سردار لشكر نصرت اثر و قوللر آقاسى و امير شكارباشى و بيگلربيگى كوه گيلويه روانهء الكاى خراسان شود و ارقام مطاعه به عهدهء « 18 » محصّلان ساعى صادر شد كه عساكر منصوره را در نوروز تخاقوئيل « 19 » به مشهد مقدس حاضر سازند و محصّلان ، « 20 » استعارهء سرعت سير از برق و باد نموده
هامش
( 1 ) . اساس ، ده : + الامان . ( 2 ) . ل : مزبور . ( 3 ) . اساس ، مر : - « عظام » . ( 4 ) . مر : نيز . ( 5 ) . م : مذكور . ( 6 ) . د : - « سوايم » . ( 7 ) . اساس ، مر : مىنمايند . ( 8 ) . اساس : - « بود » . ( 9 ) . مر : اضطبار . ( 10 ) . اساس ، مر : مىگردد . ( 11 ) . د ، ده ، ل ، م ، مج : نموده بودند . ( 12 ) . م : گروه . ل ، مج : - « جماعت » . ( 13 ) . اساس ، مر : مىگردد . ( 14 ) . مج : - « نسا » . ( 15 ) . م ، مج : كردن . ( 16 ) . مج : جقتا . ده ، ل : جقتاى . ده جيغتاى . ( 17 ) . م ، مج : تأديب و تنبيه . ( 18 ) . م : به اسم . ( 19 ) . د ، ده ، ل ، م ، مج : - « تخاقوئيل » . ( 20 ) . د ، ده ، ل ، م ، مج : محصلين .