ملاحظهء « 1 » انواع « 2 » شكارها « 3 » مىنمايد ، نديده و از جهان ديدگان ديرسال « 4 » نشنيده ، چه صيد شيران مانند عاقلان دانش پيشه مشتمل بر رعايت شيوهء ستودهء حزم و پاسدارى « 5 » مراتب احتياط مىباشد ، در دفع مضرّت خصم از چرب نرمى ، سپر آهنين بر دوش « 6 » و در ترك طريق بىصرفه پويى « 7 » هزار پند عاقلانه در گوش دارد و در هنگام گرم تازى ، باد را مجال نيست كه هم عنانى نمايد و هر صيدى كه به قفل چنگال در هم بست ، مفتاح تدبير هيچ چاره جويش « 8 » نگشايد .
در پيش « 9 » تيزى چنگال آهنينش جامهء « 10 » آهنين چون پيراهن حرير بىثبات است و گرفتار پنجهء قهرش را نوميدى از خلاص و نجات . در بزم ظهور صيدبندى « 11 » رسيدن بر دويدنش مقدم نشين « 12 » و در بساط انتهاز فرصت ، انداختن شكارى با ارادهاش جليس و قرين . قطع نظر از اين معانى كرده شهريارى چنين را زيبنده « 13 » چنان مىنمايد كه شيران به جاى « 14 » كلاب معلّم هنگامه طراز « 15 » شكار و اين طرز غريب زبانزد آيندگان كشور « 16 » ازمان و ادوار باشد و در اوقات شكار اين بو العجب شيوگان ، امرى غريب منظور گشته ، كارشناسان تجربهاندوز « 17 » را در بحر حيرت مغمور ساخت .
شرح اين داستان غرايب نشان چنان است كه يكى از شيران را كه در مكتب « 18 » صيادى [ گ 220 آ ] طفل نوآموخته « 19 » و صحراى شكار نديده و تجربه نيندوخته بود ، « 20 » مىخواستند كه به مدارا و آهستگى آشناى صنعت صيادى و ماهر « 21 » شيوهء استادى سازند . لهذا منظور نظر خان رموزدان آن بود كه نخست به گراز ماده كه از « 22 » سلاح جوشن گذار « 23 » ناب « 24 » عريان و باب چنگ و دندان نوآموختگان است ، به
هامش
( 1 ) . د : يلان خطه .
( 2 ) . اساس : - « انواع » .
( 3 ) . م : - « شكارها » . مج : شكار .
( 4 ) . ل : + نيز .
( 5 ) . ل : پايدارى .
( 6 ) . اساس : - « بر دوش » .
( 7 ) . د : پوشى .
( 8 ) . مج ، مر ، ده : خويش .
( 9 ) . مر : - « در پيش » .
( 10 ) . اساس : چون .
( 11 ) . ده : تندى .
( 12 ) . ده : - « نشين » .
( 13 ) . مج : انداختن شكارى از بيننده .
( 14 ) . ده : بحاى .
( 15 ) . م : + هنگامه .
( 16 ) . مر : آيندگان كشور منظور گشته كارشناسان تجربهاندوز .
( 17 ) . مر : آموز .
( 18 ) . د : يك شب .
( 19 ) . مر : نوآموز .
( 20 ) . م : - « بود » .
( 21 ) . د : ماثر .
( 22 ) . د ، ده : - « از » .
( 23 ) . م : گداز . د ، ده : گراز .
( 24 ) . مج : باب . د : - « ناب » .