ويرديخان امير شكارباشى و قوللر آقاسى « 1 » " 1063 "
للّه الحمد و المنّه « 2 » كه از فيض سحاب اقبال ، « 3 » اين آفتاب سپهر كمال و سايهء حضرت ذو الجلال امور غريب و رسوم تازه كه در هيچ عهدى از ازمنهء سالفه ، « 4 » سلاطين ذى شأن را توفيق تماشاى آن « 5 » نشده ، مانند شاهد سبزهء نوخيز كه در فصل بهار به راهنمايى قوه « 6 » ناميه سر از دريچهء ظهور برآورده ، سرمه كش « 7 » ديدهء بينش نظارگيان مشكل پسند مىگردد ؛ پردهء خفا از چهرهء نمود ، گشوده ، زيب بخش محفل امكان و زينت افزاى هنگامهء آخشيجان مىشوند .
زهى فطرت بلند و نيّت ارجمند كه دقايق امورى كه موشكافان را در حلّ آن ناخن « 8 » انديشه شكسته و بازوى توانايى بسته است ، به يك گوشهء ابروى التفات اين خسرو اقليم گشا مىگشايد و مسافران اقليم وجود را قبل از وصول به شهربند امكان در طريق بالقوگى « 9 » به تماشائيان گلشن ايجاد مىنمايد . آرى هر كه درس امتياز در دبستان تأييد الهى خوانده باشد از اوستاد بى نياز و شيوههاى ستودهاش در تازگى و غرابت « 10 » ثانى اثنين اعجاز « 11 » است .
تفصيل اين اجمال و مبين اين مقال « 12 » آنكه بر نكته سنج سخندان كه به ميانجى تتّبع كتب سلف و شنيدن آثار خلف اطلاع بر احوال خسروان ذى شأن از امروز تا زمان « 13 » حكومت پيشداديان يافته باشد ظاهر است كه در هيچ زمانى « 14 » از ازمنهء باستانى « 15 » نبوده « 16 » كه خسروان گردون شأن ، شيران را شكارى نموده ، مانند « 17 » يوزان معلّم ، دست آموز و فرمان پذير نموده باشند . اين امر غريب و شيوهء عجيب كه در زمان دولت اين خسرو كيخسرو غلام « 18 » رايج گرديد ، چنان بود كه والى عربستان و
هامش
( 1 ) . م ، مر ، ل ، د ، ده : - « و قوللر آقاسى » . مج : قوللر آقاسى و امير شكارباشى .
( 2 ) . م ، د : - « و المنّه » .
( 3 ) . م : « اقبال » تكرار شده است .
( 4 ) . م ، مج : سابقه .
( 5 ) . م : + ميسر .
( 6 ) . م ، مج ، ل ، د : قوت .
( 7 ) . مج : سركش .
( 8 ) . د : ناطق .
( 9 ) . م : - « بالقوگى » .
( 10 ) . مج : غرايب .
( 11 ) . مج : اعجاز .
( 12 ) . مج : - « مبين اين مقال » .
( 13 ) . ده : ظهور .
( 14 ) . م : زمان .
( 15 ) . ل : - « باستانى » .
( 16 ) . ل : باشد .
( 17 ) . م : باشند .
( 18 ) . م : مقام .