غازهء رخسار شاهدان « 1 » عيش و كامرانى است . گرمى اين هنگامه را بر اطراف درياچه و رود در نشأهء خاصيت « 2 » عرق دو آتشهء « 3 » شراب شيراز و فروغ اين بزم را بر عرايس ازاهير ارديبهشت و فروردين ، زيادتى كرشمه و ناز است . سلاطين ذى شأن را كه گذرانيدن اوقات عمر گرامى به عيش و نشاط ميسّر باشد به فتوى « 4 » عقل دقيقهشناس مجوز نيست كه نه به عنوان خوشدلى و كامرانى گذرانند و گردى « 5 » از ايّام زندگانى و جوانى كه از گردش ايّام و ليالى دواسبه « 6 » درگذر « 7 » است نستانند . « 8 » لهذا اعليحضرت ظلّ اللّهى « 9 » به چراغان اطراف درياچهء عباس آباد اشرف كه قطعهاى است از باغ جنان « 10 » يا منتخبى است « 11 » از روضهء رضوان [ گ 221 آ ] اشاره فرمودند .
خدمتگزاران « 12 » در اندك زمانى اطراف آن را دايره كردار به اشكال متناسب « 13 » چوببندى نموده به اتمام رسانيدند و بعد از اتمام آن ، اعليحضرت ظلّ رحمن در تالار وسط درياچه به دولت و اقبال با ملتزمان بساط اجلال ، « 14 » جلوس فرموده حكم به افروختن چراغها فرمودند . آتش بىدود بادهء گلرنگ نيز به چراغان كردن « 15 » دماغ مجلسيان درخشيدن آغاز نهاد و فروغ چراغان « 16 » از كواكب ثابت چرخ گردان « 17 » حكايت مىكرد و عكس چراغ در آب از سير و دور « 18 » سيارگان حكايت مىنمود .
عود مطربان در آتش مى « 19 » به نشر روايح نغمات ، دماغ جان را معطر مىگردانيد و شكفتگى بزم باده ، عقل مصلحت سنج را در آتش حيرت مىنشانيد . آن شب كه در حقيقت روز عيش و نشاط بود بدين طريق سپرى گرديد و ساغر و پيمانه را گردش به آخر رسيد . اميد كه پيوسته ساغر نشاط اين خسرو كامكار گردان « 20 » و دشمن اين
هامش
( 1 ) . م ، مج ، مر ، د ، ده : شاهد . ل : - « شاهدان » .
( 2 ) . ده : خاصى است .
( 3 ) . اساس : - « دو آتشه » .
( 4 ) . ده : به فتواى .
( 5 ) . مج : و گردى از ايّام و ليالى دواسبه در گذر است . . . د : گروهى .
( 6 ) . ل : دورسبه . د : دواسپه .
( 7 ) . د : بر گذر .
( 8 ) . م ، مر ، ل : نشانند . ده : به شتابند .
( 9 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .
( 10 ) . اساس : كه قطعهاى از باغ جنان است .
( 11 ) . مر : - « است » .
( 12 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : خدمتگذاران .
( 13 ) . ل ، د : تناسب . م ، مج ، مر : مناسب .
( 14 ) . م : اجلاس .
( 15 ) . مر : گردون .
( 16 ) . د : فروغ چراغان در آب از سير و دور . . .
( 17 ) . م ، ل : گردون .
( 18 ) . ل : ورود .
( 19 ) . م ، ل : - « مى » .
( 20 ) . مج : - « گردان » .