خسرو شير شكار را نصرت پيش رو و اقبال همعنان باد .
شرح وقايع و امورى كه در حين توقف [ گ 220 ب ] رايات منصور در مازندران روى نموده « 1 »
در اوقاتى كه مكان نزاهت « 2 » بنيان « 3 » و گلشن « 4 » جنّت نشان مازندران محل نزول رايات نصرت آيات بود ، در آن خطهء ارم نظير هر روز در مكانى مرغوب و بوستانى مانند « 5 » چهرهء شاهدان محبوب به كشيدن ساغرهاى « 6 » سرشار و گرم كردن هنگامهء عيش و شكار داد خوشدلى مىدادند و از بلاد جنت نهاد آن مرز و بوم ، بلدهء طيبهء اشرف به اقامت اختصاص يافته ، هر روز به شكارگاه اطراف آنجا كه مطاف هواى بهشت است ، « 7 » توجه فرموده به ضرب « 8 » خدنگ دشمن گداز « 9 » آتش زن بنيان حيات گوزن و گرازان « 10 » آن سرزمين مىگرديدند و از سير « 11 » حدايق پرگل و باغهاى پر سنبل كه غيرت مرغولهء زلف و « 12 » پيچ و تاب كاكل است ، گلهاى انبساط مىچيدند و گاهى شيران شكارى چنانچه سبق ذكر يافت ، صيد گوزن و گراز نموده ، طريق عيش و نشاط مىپيمودند و چون عباس آباد بهشت بنياد از راه اشرف « 13 » بر دريا و « 14 » درياچهء آسمان « 15 » پهنا و « 16 » گلهاى فريبنده تماشا ، بر ساير متنزهات آنجا تفوّق دارد ، حكم بر چراغان اطراف « 17 » درياچهء آن مكان « 18 » مينونشان نمودند .
داستان چراغان اطراف « 19 » درياچهء « 20 » عباس آباد
بر سوادخوانان صحيفهء تماشا و نظّارگيان چراغان گنبد خضرا روشن است كه روز كردن شبهاى بادهگسارى به فروغ چراغان دو « 21 » چندان ساختن روز زندگانى و
هامش
( 1 ) . م : به وقوع انجاميد .
( 2 ) . م ، ل : نزهت .
( 3 ) . ل : جنان .
( 4 ) . اساس : - « و گلشن » .
( 5 ) . ده : مانندهء .
( 6 ) . مر : ساغر .
( 7 ) . مج : - « است » .
( 8 ) . مج : نصرت .
( 9 ) . اساس ، ل ، م ، مر : گذار .
( 10 ) . مج : گراز .
( 11 ) . مج : بهر .
( 12 ) . م : ده : - « مرغولهء زلف و پيچ و » .
( 13 ) . مج ، مر ، ل : اشراف .
( 14 ) . ل : - « دريا و » .
( 15 ) . ل : - « آسمان » .
( 16 ) . ل : پهناور .
( 17 ) . د : - « اطراف » .
( 18 ) . د : + سكان .
( 19 ) . مر : - « اطراف » .
( 20 ) . مر : دراچه .
( 21 ) . اساس : ده .