ساير خوانين ذىشأن چند قلاده بچه شير ، « 1 » اضافهء پيشكش « 2 » و ارمغان نموده ، به دربار آسمان شعار فرستاده بودند و چنانچه رسم پادشاهان ذوى « 3 » الاقتدار مىباشد ، در روزهاى جشن و هنگامهاى « 4 » بارعام به جهت عظم شأن « 5 » و توهّم « 6 » گردنكشان ، شيران را بر دربار اقبال مىبستند ، « 7 » تا آنكه به خاطر اقدس [ گ 219 آ ] و ضمير مقدس پرتوافكن گرديد كه چرا نتواند « 8 » بود كه شيران را به طريق يوز تعليم صيدافكنى نمايند و گوى تفوق از سلاطين سلف كه به اين فكر نيفتادهاند ربايند .
هرچند اين معنى در نظر قاصر مدركان « 9 » كوتاهبين كه قد رسايى « 10 » نگاهشان از بساط رسوم و عادات مبتذل « 11 » نگشته ، « 12 » بسيار بديع و بعيد مىنمود . اما از آنجا كه در نظر ديدهء دقيقهياب حضرت ظلّ اللّهى ، « 13 » غايب حكم شاهد دارد ، به وايافتهء دقايق طرزدانى ، محرم بزم ضمير اعليحضرت خاقانى ، اللّه ويردى خان ، مصاحب و قوللر آقاسى و امير « 14 » شكارباشى و بيگلربيگى كوه گيلويه امر فرمودند كه به عنوانى كه مقرّر مىباشد در شكارى نمودن سباع مزبور بذل جهد مبذول دارد كه چون سير مسير « 15 » متنزّهات مازندران بهشت نشان سلسله جنبان عزم و الا است در زمانى « 16 » كه رايات نصرت آيات به قصد شكار « 17 » در حركت آيد نيل « 18 » اين مأمول ميسور باشد .
الحق آن آشناى « 19 » فطرى « 20 » غرايب امور در اين امر « 21 » عجيب يد طولى « 22 » به كار برده ، در اندك زمانى بر وفق مدّعا سرانجام نموده ، معروض گردانيد كه به طريقى كه به خاطر اشرف و ضمير مقدس پرتوافكن « 23 » گرديده « 24 » بود ، مطلب حاصل و طلسم تعجّبات مردم باطل گرديد « 25 » و هم در آن اوان « 26 » رايات نصرت آيات را « 27 » از ييلاق
هامش
( 1 ) . م : شيربچه .
( 2 ) . م : + مقرر .
( 3 ) . ل : ذى .
( 4 ) . د : هنگام .
( 5 ) . د : + شاهان و گردنكشان . ده : عظيمشأن .
( 6 ) . م ، مر ، د ، ده : توهيم .
( 7 ) . مج : مىنشانند .
( 8 ) . د : نتوان .
( 9 ) . د : به درگاه .
( 10 ) . م : مدرساى . مج : قدرساى . مر ، ل ، د ، ده : مدرسايى .
( 11 ) . م : - « مبتذل » .
( 12 ) . م ، مر ، ده : نگذشته .
( 13 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .
( 14 ) . ل : مير .
( 15 ) . م ، مج ، مر ، ل ، ده : - « مسير » .
( 16 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : هنگامى .
( 17 ) . مر : شكايت .
( 18 ) . اساس : - « نيل » .
( 19 ) . مج : آشنايى .
( 20 ) . م : فطرت .
( 21 ) . مج : آشنايى فطرى امور .
( 22 ) . ده : طولائى .
( 23 ) . م : - « پرتوافكن » .
( 24 ) . م : رسيده .
( 25 ) . ل : - « گرديد » .
( 26 ) . اساس : - « اوان » .
( 27 ) . ده : - « راه » .