تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
مرور و عبور ايشان را خواص سيلاب بهار و امواج بحر « 1 » زخّار « 2 » است نفرمودند و از آنجا كه علت سوداى محال « 3 » به سقمونياى خجالت و بدنامى دواپذير نيست ، والى هندوستان را ديگرباره هوس استرداد دار القرار قندهار از ضمير حيرت تخمير سر برزده ، اورنگ زيب پسر « 4 » خود را [ با ] سعد اللّه « 5 » خان كه وزير و راتق و فاتق مهمات كلّى و جزئى « 6 » آن پادشاه حيرت دستگاه است و امرا و عساكر بىشمار و فيلان كوه كردار و توپهاى اژدر آثار روانهء دار القرار قندهار نموده ، اوتار خان بيگلربيگى دار القرار قندهار ، « 7 » ورود آن قوم عاقبت نامحمود را به پايهء اورنگ سلطنت و « 8 » سرير دولت عرض نمود . بعد از تحقيق اين معنى مناشير و فرامين به « 9 » جمعيت سپاه نصرت پناه و مبارزان رزم آزماى قوى بازوى آهن كلاه ، صدور يافت كه به قصد استيصال آن تيره روزان كه سواد مطابق اصل بخت سياه خودند در حركت آيند و على قلى خان سپهسالار پيشتر « 10 » از رايات جاه و جلا روانه شده ، اعليحضرت ظلّ رحمن در ساعت مسعود و زمان محمود به باغ مينونظام فيض مقام عباس آباد دار السلطنهء اصفهان كه انتخابى است از كتاب هشت بهشت خلد برين ، نقل مكان فرمودند و تا فراهم آمدن سپاه كينه‌خواه از اطراف و اكناف ممالك محروسه ، آن قوم خجلت اندوز ، هفتاد و يك روز مشغول محاصره بودند و به بردن « 11 » نقب و جر « 12 » اشتغال نمودند و در اين امر به قدر مقدور سعى و اهتمام [ گ 218 آ ] كرده ، « 13 » گمان مىنمودند « 14 » كه به زر دادن و پا بر سر جان نهادن ، با عنايت بىغايت الهى برمىآيند . بعد از انقضاى مدت مسطور ، استماع نمودند كه سپاه نصرت پناه نزديك رسيده‌اند و ملاحظهء جرأت و جلادت « 15 » اوتار خان و غازيان ظفرشعار [ كه ] قلعه دار [ ى ] نموده ، مجددا نيل بدنامى بر چهرهء ناكامى كشيده مراجعت نمودند . هنوز « 16 » الويهء دولت و اعلام سعادت از عباس آباد در حركت نيامده بود كه مژدهء فتح و
هامش
( 1 ) . م : بحار . ( 2 ) . م : ذخار . ( 3 ) . م : سودائى خيال محال . ( 4 ) . م : ولد . ( 5 ) . مج : اسد اللّه . ( 6 ) . م ، ده : جزوى . ( 7 ) . اساس : - « قندهار » . ( 8 ) . ل : - « اورنگ سلطنت و » . ( 9 ) . د : + جهت . ( 10 ) . م : پيش . ( 11 ) . اساس ، مج : و بردن . ده : و بيرون . ( 12 ) . د : جر و نقب . ( 13 ) . م : مىنمودند و . مج : مىبردند كه . د : - « كرده » . ده : كردند . ( 14 ) . م : مىبردند . ( 15 ) . م : جسارت . ( 16 ) . م : - « هنوز » .