تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
مىرستند . گاهى « 1 » به بزم افروزى باده چون كشتى بر آب شتاب « 2 » مىكردند و پاره [ اى ] « 3 » از سوارهء بارهء بادتك آب رفتار ، گوى پيشى از سپهر تيزگرد « 4 » مىبردند . بدين آيين روزها پيموده شد و دشتها در زير پى اسبان نورديده آمده تا يزك « 5 » همايون [ گ 215 آ ] و لشكر از شمار افزون به سميرم « 6 » رسيد و آن جايى است دلگشا و بهشتى « 7 » است ، در زيبايى رسا . چشمهء آبى از فراز كوهى كه آن شهر « 8 » بر دامن آن است روان و از سر آن كوه از زمين گسسته به پايين « 9 » ريزان « 10 » است . گمان نتوان كرد كه آبى به اين بسيارى و آبشارى به اين « 11 » بلندى در جايى ديده باشند يا از جهانگردان « 12 » ديرسال شنيده . چندين بار بر كنار چشمه و پاى آبشار « 13 » جشن داشته ، ساغرهاى پر تهى ساختند و از براى شكار نخچير بر كنار « 14 » آن دشت پرگل ، « 15 » تاختند . « 16 » گاهى با بندگان كه راه يافتگان بارگاه گردون پيشگاه‌اند سوارى مىنمودند و برخى با گروه پوشيده رويان كه مانند آب گوهر در پرده بر سر آمده‌اند ، نخچير مىفرمودند . چون پيش از روانه شدن بدان سوى پررنگ و بوى ، نوشتجات زمين داران مرز خراسان به پايهء تخت « 17 » گردون « 18 » نشان رسيده بود كه ندر محمّد خان والى « 19 » تركستان ديگرباره از نيرنگى سپهر گردان دور از خان و مان شده به هوس دريافت بزم برترى روان است و شاه نظر بيگ زيگ براى مهمان دارى با يك هزار تومان اشرفى و تنسوقات بى شمار فرستاده شده بود . « 20 » در همان روزها فرستادگان ندر محمّد خان دريافت پاى بوس نموده ، « 21 » نوشتهء [ اى ] از او آوردند كه چون از رهگذر كهن سالى كوفت دشوار دارويى او را روى نموده « 22 » و اميد آن ندارد كه بار ديگر جامهء هستى را آب روان زندگانى « 23 » از شوخ گنى « 24 » اين درد بيرون آورد ،
هامش
( 1 ) . م : ل : گاه . ( 2 ) . م : شنا . ( 3 ) . م : گاهى . ( 4 ) . م : هرزه‌گرد . مر : دورگرد . ( 5 ) . مج : نيرنگ . ( 6 ) . مج : سيمرم . ( 7 ) . مج : بهشت . ( 8 ) . م : - « شهر » . ( 9 ) . د : - « به پايين » . ( 10 ) . م ، ل : روان . مج : زير آن . ( 11 ) . م : بدين . ( 12 ) . مج : جهانگرد . ( 13 ) . ل : افشار . ( 14 ) . م ، مج ، ل ، د : برگرد . ( 15 ) . م ، ل : - « پرگل » . ( 16 ) . م ، ل : تا چند . ( 17 ) . د : سرير . ( 18 ) . د : + مصير . ( 19 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : پادشاه . ( 20 ) . د : - « بود » . ( 21 ) . د : - « نموده » . ( 22 ) . مج ، د : كوفت دشوار دارد . ل : كوفت دشوار او را روى نموده . ( 23 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : زندگى . ( 24 ) . م ، ل : سوختگى .
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 520 | ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى / سيد سعيد مير محمد صادق