مىرستند . گاهى « 1 » به بزم افروزى باده چون كشتى بر آب شتاب « 2 » مىكردند و پاره [ اى ] « 3 » از سوارهء بارهء بادتك آب رفتار ، گوى پيشى از سپهر تيزگرد « 4 » مىبردند .
بدين آيين روزها پيموده شد و دشتها در زير پى اسبان نورديده آمده تا يزك « 5 » همايون [ گ 215 آ ] و لشكر از شمار افزون به سميرم « 6 » رسيد و آن جايى است دلگشا و بهشتى « 7 » است ، در زيبايى رسا . چشمهء آبى از فراز كوهى كه آن شهر « 8 » بر دامن آن است روان و از سر آن كوه از زمين گسسته به پايين « 9 » ريزان « 10 » است . گمان نتوان كرد كه آبى به اين بسيارى و آبشارى به اين « 11 » بلندى در جايى ديده باشند يا از جهانگردان « 12 » ديرسال شنيده . چندين بار بر كنار چشمه و پاى آبشار « 13 » جشن داشته ، ساغرهاى پر تهى ساختند و از براى شكار نخچير بر كنار « 14 » آن دشت پرگل ، « 15 » تاختند . « 16 » گاهى با بندگان كه راه يافتگان بارگاه گردون پيشگاهاند سوارى مىنمودند و برخى با گروه پوشيده رويان كه مانند آب گوهر در پرده بر سر آمدهاند ، نخچير مىفرمودند . چون پيش از روانه شدن بدان سوى پررنگ و بوى ، نوشتجات زمين داران مرز خراسان به پايهء تخت « 17 » گردون « 18 » نشان رسيده بود كه ندر محمّد خان والى « 19 » تركستان ديگرباره از نيرنگى سپهر گردان دور از خان و مان شده به هوس دريافت بزم برترى روان است و شاه نظر بيگ زيگ براى مهمان دارى با يك هزار تومان اشرفى و تنسوقات بى شمار فرستاده شده بود . « 20 » در همان روزها فرستادگان ندر محمّد خان دريافت پاى بوس نموده ، « 21 » نوشتهء [ اى ] از او آوردند كه چون از رهگذر كهن سالى كوفت دشوار دارويى او را روى نموده « 22 » و اميد آن ندارد كه بار ديگر جامهء هستى را آب روان زندگانى « 23 » از شوخ گنى « 24 » اين درد بيرون آورد ،
هامش
( 1 ) . م : ل : گاه .
( 2 ) . م : شنا .
( 3 ) . م : گاهى .
( 4 ) . م : هرزهگرد . مر : دورگرد .
( 5 ) . مج : نيرنگ .
( 6 ) . مج : سيمرم .
( 7 ) . مج : بهشت .
( 8 ) . م : - « شهر » .
( 9 ) . د : - « به پايين » .
( 10 ) . م ، ل : روان . مج : زير آن .
( 11 ) . م : بدين .
( 12 ) . مج : جهانگرد .
( 13 ) . ل : افشار .
( 14 ) . م ، مج ، ل ، د : برگرد .
( 15 ) . م ، ل : - « پرگل » .
( 16 ) . م ، ل : تا چند .
( 17 ) . د : سرير .
( 18 ) . د : + مصير .
( 19 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : پادشاه .
( 20 ) . د : - « بود » .
( 21 ) . د : - « نموده » .
( 22 ) . مج ، د : كوفت دشوار دارد . ل : كوفت دشوار او را روى نموده .
( 23 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : زندگى .
( 24 ) . م ، ل : سوختگى .