تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧

مومى اليه

بر منزل شناسان طريق حيات و سالكان « 1 » فراز و نشيب حادثات پوشيده نيست كه خيمهء بدن و كاخ تن را خيام صنع حضرت يزدان به اوتاد استخوان و اسباب « 2 » آورده و شريان و استوانهء انفاس « 3 » كه نسيمى است وزان ، برپاى داشته و از قوا « 4 » و حواس فراشان قوى دست بر اين خيمهء حباب آسا و سراى سيمابى « 5 » بنا « 6 » گماشته . اقامت در اين منزل دلفريب چون خانهء زرين « 7 » به جهت مسافرت و تمكن متمكنان در آن [ جايگاه ] خاص از براى رحلت « 8 » است ، هرچند اين بناى عجيب در نظر جمعى كه مدّ نگاهشان از بساط ظواهر « 9 » نگذشته ، در عين هرم نيز « 10 » چون بناى هرمان استوار است . اما در چشم گروهى كه « 11 » غواص بحار دريافتند هم عنان سيلاب بهار است . « 12 » اگر پاره دوز قوت غازيه ، آنا فآنا به رشتهء مشروب و رقعهء مأكول درصدد رتق و فتق آن در نيايد اين لباس چون [ گ 214 آ ] خرقهء گرد باد از هم پاشيده و ريخته و گرد فنا به غربال « 13 » اندراس ، « 14 » بر جيب و دامان آن بيخته مىگردد و اگر فراش نفس ، يكدم دست از رفت و روب آن بازدارد اين كاخ در گرد عدم مستور و مانند حباب پرداخته از هوا در درياى نيستى معمور مىشود . بنابراين امر ناگزير در اين سال مرحمت پناه غفران دستگاه ميرزا حبيب اللّه صدر ممالك محروسه كه عالم انسانيّت و مردمى و جهان « 15 » فرشته صفاتى بود ، سفر جنان را بر توطن اين زندان اختيار نموده ، به بلدى رحمت و راهنمايى مغفرت روانهء جنّت شد و منصب جليل القدر صدارت « 16 » از تاريخ فوت مرحوم مزبور « 17 » به مستجمع كمالات حسبى و نسبى ميرزا محمّد « 18 » مهدى خلف اكبر « 19 » آن كان سخا و مروّت تفويض يافت .
هامش
( 1 ) . م : + مسالك . ( 2 ) . م ، مج : اطناب . ( 3 ) . مج : نفاس . ( 4 ) . اساس ، م ، مج ، مر ، ل ، ده : قوى . ( 5 ) . م ، مر ، ده : سيمايى . ( 6 ) . م ، ل : - « بنا » . ( 7 ) . اساس ، م ، مج ، مر ، ل ، ده : زين . ( 8 ) . مر : رحلى . ( 9 ) . د : روان‌تر . ( 10 ) . د : - « نيز » . ( 11 ) . ده : - « گروهى كه » . ( 12 ) . د : + اما . ( 13 ) . مج : قربال . ( 14 ) . اساس : - « اندارس » . ل : اندرونس . ( 15 ) . ده : نيك ذاتى و جهان تقدس . ( 16 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : مومىاليه . ( 17 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « مرحوم مزبور » . ( 18 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - محمد . ( 19 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : صدق .