تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
هرآينه روى مىنمايد ، در هنگام كماندارى كه پادشاه نيك انديش را ناچار « 1 » زور « 2 » بر خانهء كمان و زين بايست نمود ، نمد زين سمند بادتك آتش رگ به يك سو در جنبش « 3 » آمد ، به نازم شيوهء چالاكى و بهادرى را كه در چنان هنگامى كه باد سبك پرواز را مجال دم زدن نمىماند ، مانند « 4 » شاهباز بلندپرواز از فراز زين خاسته خود را بر زمين گرفتند . جان جهان در آن دم « 5 » از بيم « 6 » چشم زخم لرزان و شيشهء دلهاى بندگان در كورهء تفسيدهء « 7 » هراس ، گدازان بود . صدهزاران درود و « 8 » آفرين بر دادار جهان آفرين « 9 » باد كه اين گره دشوار به آسانى گشاد پذيرفت و پيكرهاى پژمرده و دلهاى افسرده « 10 » از نو جان خوشدلى گرفت . پس از آن با بخت پيروز و « 11 » اختر جهان افروز روانهء سپاهان شده و [ در ] روزى فرخنده به آن شهر دلپذير كه جاى خوشدلى و كامرانى است درآمدند و در مهمانخانهء « 12 » و الا كه آسمان بلندپايه را از بس سرافرازى ، پست و نارسا مىداند ، نشستند و مردم « 13 » ندر محمّد خان زمين بندگى [ گ 216 آ ] بوسيده « 14 » به سيور غامشى « 15 » سرافراز گشتند . به شيوهء نخستين « 16 » شاه نظر بيگ « 17 » [ زيگ ] را با بازماندگان آن پادشاه بلند جايگاه با خواستهء بسيارى كه از آن خسرو مانده بود و بهاى او زياده از صدهزار تومان مىشود به سوى تركستان فرستادند و نامهء درگذشتن آن پادشاه از اين سراى سپنج و جاى درد و رنج ، به خامهء « 18 » هميشگى « 19 » بندهء درگاه در رشتهء نگارش كشيد [ ه شد ] .

نامه‌اى كه در تعزيت « 20 » ندر محمّد خان به سلطنت پناه عبد العزيز خان نوشته شده « 21 »

هامش
( 1 ) . م : به ناچار . ( 2 ) . مر : روز . ( 3 ) . م : آتش بيكوى در جنبش . ( 4 ) . اساس ، م ، مر ، ل : - « مانند » . ( 5 ) . د : رام . ( 6 ) . مج : از هم از . ( 7 ) . اساس ، مج ، مر ، ل : تفسنده . م : تفنده . ( 8 ) . ل : - « درود » . ( 9 ) . ده : - « بر دادار جهان آفرين » . ( 10 ) . م : فسرده . ( 11 ) . م : فيروز و . ( 12 ) . م : مهانخانه . ( 13 ) . م : « مردم » تكرار شده است . ( 14 ) . اساس : - « بوسيده » . ( 15 ) . م : به سيورغامش . مج : - « به سيور غامشى » . ( 16 ) . مج ، د ، ده : تحسين . ( 17 ) . ل : - « بيگ » . ( 18 ) . ده : خانهء . ( 19 ) . ده : - « هميشگى » . ( 20 ) . اساس ، م ، مج ، ل ، د ، ده : تعزيه . ( 21 ) . مج : « عنوان » سفيد است .