هرآينه روى مىنمايد ، در هنگام كماندارى كه پادشاه نيك انديش را ناچار « 1 » زور « 2 » بر خانهء كمان و زين بايست نمود ، نمد زين سمند بادتك آتش رگ به يك سو در جنبش « 3 » آمد ، به نازم شيوهء چالاكى و بهادرى را كه در چنان هنگامى كه باد سبك پرواز را مجال دم زدن نمىماند ، مانند « 4 » شاهباز بلندپرواز از فراز زين خاسته خود را بر زمين گرفتند . جان جهان در آن دم « 5 » از بيم « 6 » چشم زخم لرزان و شيشهء دلهاى بندگان در كورهء تفسيدهء « 7 » هراس ، گدازان بود . صدهزاران درود و « 8 » آفرين بر دادار جهان آفرين « 9 » باد كه اين گره دشوار به آسانى گشاد پذيرفت و پيكرهاى پژمرده و دلهاى افسرده « 10 » از نو جان خوشدلى گرفت .
پس از آن با بخت پيروز و « 11 » اختر جهان افروز روانهء سپاهان شده و [ در ] روزى فرخنده به آن شهر دلپذير كه جاى خوشدلى و كامرانى است درآمدند و در مهمانخانهء « 12 » و الا كه آسمان بلندپايه را از بس سرافرازى ، پست و نارسا مىداند ، نشستند و مردم « 13 » ندر محمّد خان زمين بندگى [ گ 216 آ ] بوسيده « 14 » به سيور غامشى « 15 » سرافراز گشتند . به شيوهء نخستين « 16 » شاه نظر بيگ « 17 » [ زيگ ] را با بازماندگان آن پادشاه بلند جايگاه با خواستهء بسيارى كه از آن خسرو مانده بود و بهاى او زياده از صدهزار تومان مىشود به سوى تركستان فرستادند و نامهء درگذشتن آن پادشاه از اين سراى سپنج و جاى درد و رنج ، به خامهء « 18 » هميشگى « 19 » بندهء درگاه در رشتهء نگارش كشيد [ ه شد ] .
نامهاى كه در تعزيت « 20 » ندر محمّد خان به سلطنت پناه عبد العزيز خان نوشته شده « 21 »
هامش
( 1 ) . م : به ناچار .
( 2 ) . مر : روز .
( 3 ) . م : آتش بيكوى در جنبش .
( 4 ) . اساس ، م ، مر ، ل : - « مانند » .
( 5 ) . د : رام .
( 6 ) . مج : از هم از .
( 7 ) . اساس ، مج ، مر ، ل : تفسنده . م : تفنده .
( 8 ) . ل : - « درود » .
( 9 ) . ده : - « بر دادار جهان آفرين » .
( 10 ) . م : فسرده .
( 11 ) . م : فيروز و .
( 12 ) . م : مهانخانه .
( 13 ) . م : « مردم » تكرار شده است .
( 14 ) . اساس : - « بوسيده » .
( 15 ) . م : به سيورغامش . مج : - « به سيور غامشى » .
( 16 ) . مج ، د ، ده : تحسين .
( 17 ) . ل : - « بيگ » .
( 18 ) . ده : خانهء .
( 19 ) . ده : - « هميشگى » .
( 20 ) . اساس ، م ، مج ، ل ، د ، ده : تعزيه .
( 21 ) . مج : « عنوان » سفيد است .