ضمير « 1 » آن خسرو سخن آفرين به غواصى « 2 » مضايقهء آن خان دقيقهشناس به ساحل آمده آن است كه در هنگامى كه امواج درياى همّت پادشاهانه « 3 » مسطورات « 4 » فوق را به دامان « 5 » استحقاق « 6 » آن كان مردمى « 7 » مىافشاند ، خان والاشأن معروض مىدارد كه چون قيم « 8 » اين قسمت تحف گرانبها از آن برتر است كه در مخزن حوصلهء خدمت سگالان گنجد ، شايسته چنان است كه طراز گريبان و زيب ميان خسرو صاحبقران باشد . اعليحضرت ظلّ رحمن در جواب مىفرمايند كه اين قسم ظرايف « 9 » وقتى به ملكيت خسروان استقرار مىيابد كه خامه ، « 10 » اعطاى « 11 » آن را در در دفتر خلود و دوام مثبت « 12 » و مرقوم گرداند و گرنه « 13 » بودن « 14 » گوهرگران بهادر خزانهء شهرياران و بحر عمان يكسان است .
الحق از شواهد صدق اين سخن بر آمدن گوهر از عمان و لعل از بدخشان است كه يكى چهره نماى جود خورشيد تابان و ديگرى به ذكر « 15 » احسان ابر نيسان رطب اللسان است و اگر اين در صلب معدن مخزون و آن در رحم صدف مكنون بودى پرتو اين بيان بر روزن اسماع « 16 » شنوندگان نتافتى . « 17 » صيرفى جواهر « 18 » آبدار معانى داند كه در ميزان انديشه درّ ثمين « 19 » اين سخن از هرچه داده شود گرانبهاتر و در ديدهء بينايان بابهاتر است . چون در به دو سخن تشبيه اعليحضرت ظلّ رحمن در بذل نقود بيكران به خورشيد درخشان كرده شد و خورشيد درخشان را احسان بر دو گونه مىباشد ، يكى به ازاى قابليت مواد كه به سبب آن سنگ در كان و گل در بوستان ، كسوت لعل بدخشان مىپوشد و ديگرى انعام رايگان كه بينايان را خون بينايى از فيض آن از عروق نگاه مىجوشد . بر ذمّت « 20 » خامهء داستان طراز ، نگارش انعام عام « 21 »
هامش
( 1 ) . مج : خرد .
( 2 ) . مج ، ل : به قواصى .
( 3 ) . مر : پادشانه .
( 4 ) . مج : منظورات . ل : مسطور است . د : مسطور .
( 5 ) . م : به دامن .
( 6 ) . ل : و استحقاق .
( 7 ) . م : مردى .
( 8 ) . مر : - « چون قيمت » .
( 9 ) . م ، مج ، ل ، ده : طرايف .
( 10 ) . ده : جامه .
( 11 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : عطا .
( 12 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : ثبت .
( 13 ) . مج ، د : و اگر .
( 14 ) . م : - « بودن » .
( 15 ) . ل ، ده : مذكر .
( 16 ) . م ، مج ، ل ، د : استماع .
( 17 ) . مر : بيافتى .
( 18 ) . م : جوهر .
( 19 ) . مج : + تشبيه اعليحضرت ظلّ رحمن .
( 20 ) . م : + همت .
( 21 ) . اساس ، د : - « عام » .