تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
شهريار ، « 1 » مطرح اشعهء عنايات كردگار ، اللّه ويردى بيگ امير شكارباشى ، « 2 » پسند خاطر دريا مقاطر « 3 » افتاده بود ، مومى اليه را به خطاب مستطاب مصاحبت و لقب خانى « 4 » از اكفا و اقران امتياز بخشيده ، بيگلربيگىگرى « 5 » دار المؤمنين استرآباد را كه بعد از فوت محراب خان در وجه احدى مقرر نشده بود ، « 6 » به مومى اليه عنايت فرمودند و هر روز به احسانى تازه و انعامى بى اندازه ، آن شايستهء التفات را بر مدارج اعتبار و « 7 » افتخار ترقى مىفرمودند و از جملهء عطاياى آن خسرو اقليم گشا به آن « 8 » خان والاشأن ، تكمه چندى است « 9 » مرصّع به شش قطعه لعل آبدار و خنجرى مزين به يواقيت « 10 » شاهوار انجم شعار كه محاسبان را پاى انديشه در احصاى قيمت جواهر آن چون مركب فرسوده در قطع سنگستان ، كند و زبان بيان از توصيف و تعريف آن چون تيغ « 11 » از كشيدن سنگ فسان تند است ، بى شايبهء اغراق با وجود تتبع « 12 » كتب سير و شنيدن اخبار سلف مسموع نگرديده كه اين قسم انعامى هيچ يك از پادشاهان را نسبت به بندگان به وقوع پيوسته « 13 » باشد . اگر مجموع بالشهاى « 14 » بخشيدهء « 15 » قاآنى « 16 » را با اين سنگهاى گرانبها در كفّهء ميزان نهند ، چون موازنهء پر كاهى با كوه گران خواهد بود و اگر همهء عطاياى حاتمى را با اين يك « 17 » بخشش حساب نمايند ، مانند سها در پيش خورشيد جهان‌آرا نخواهد نمود . الحق اگرچه قيمت اين احسان در ميزان انديشه ، گران است ، اما قابليت منعم اليه « 18 » كه مورد اين لطف بيكران گرديده ، زيبندهء احسان چنان است « 19 » و گوهر شاهوار حديثى كه در حين اعطا « 20 » كردن آن جواهر ثمين « 21 » از بحر بيكران [ گ 213 آ ]
هامش
( 1 ) . د : - « شهريار » . م ، ل : شهريارى . ( 2 ) . اساس ، مر : - « باشى » . ( 3 ) . اساس : دريا مقاطر بيگلربيگىگرى دار المؤمنين . . . ( 4 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « و لقب خانى » . ( 5 ) . د : بيگلربيگى . ( 6 ) . ل : - « بود » . ( 7 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « اعتبار و » . ( 8 ) . مج : گشايان . ( 9 ) . مج : چند دست تكمه . ( 10 ) . مج : ياقوت . ( 11 ) . م : - « تيغ » . ( 12 ) . ده : تمتع . ( 13 ) . م : يافته . ( 14 ) . مج : بالتام . مر : بالشها . ( 15 ) . م ، مج ، ل ، د : - « بخشيده » . ( 16 ) . مج : فاآنى . ( 17 ) . د : - « يك » . ( 18 ) . م : منعم عليه . ( 19 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : گرديده ، صد چندان است . ده : در حاشيهء محاذى سطر نوشته شده : تصرف صاحبقران خلدآشيان « زيبندهء احسان چنان است » . ( 20 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : عطا . ( 21 ) . ل : قيمتى .