تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
ازلى چنانچه كشور معمور افلاك را به فروغ مسندآرايان « 1 » كواكب و نجوم زيب و بها داده و اكليل نور و ضيا بر فرق اعتبارشان نهاده ، بسيط زمين را نيز « 2 » به وجود فايض الجود سلاطين ذىشأن رشك‌فرماى « 3 » بساط آراستهء آسمان نموده و زنگ كلفت از آينهء ضمير ساكنان غبرا به مصقل ضياى [ گ 212 آ ] جبين فرمانروايان ملك‌آرا ، زدوده و به نوعى كه فيما بين كواكب ، يكى از افاضهء « 4 » انوار به خورشيدى زبان زد پادشاه و گدا و ديگرى بهلالى انگشت نما است ؛ كشور خدايان را نيز از افاضهء احسان بدين عنوان به تفاوت مراتب ، افسر امتياز بر سر نهاده و مانند نور آفتاب عالمتاب « 5 » كه محيط « 6 » مركز زمين است ، كرهء خاك را به قبضهء تملّك و اقتدار ايشان داده ، به آيينى كه هريك از جماد و نبات به قدر استعداد و قابليت مواد « 7 » كسب فيض از روشنان « 8 » عالم بالا مىنمايند ، افراد بنى « 9 » نوع نيز از خطوط شعاعى احسان پادشاهان « 10 » كه كليد مخزن آمال است ، فراخور حال قفل از ابواب مآرب مىگشايند . للّه الحمد « 11 » كه اعليحضرت ظلّ الهى « 12 » را از تحلّى و تجلّى « 13 » صفات مزبور مانند ضياى بيضاى عالم آرا كه ماحى آثار انوار كواكب است ، از زمرهء تاجداران ، پيرايهء امتياز در بر و افسر افتخار بر سر است ، در در « 14 » صدف ، از شوق گوهر « 15 » پاشى دست جوادش « 16 » چون دل در سينهء عشّاق بى تاب و دل كان از بيم جود كيسه‌پردازش ، مانند درياى آب است . حاصل عرق پيشانى دهقان در ايّام جودش چون ابر نيسان گوهر است و كيسهء باغبان از زرپاشى ايادى « 17 » كرمش مانند غنچهء گل پرزر ، مايدهء « 18 » كرمش گرسنه چشمان فاقه را از تماشاى گنج شايگان « 19 » سير نموده ، وسايل بىخان‌ومان از
هامش
( 1 ) . اساس : - « آرايان » . ( 2 ) . د : - « را نيز » . ( 3 ) . مر : - « رشك فرماى » . ( 4 ) . اساس : يكى از افاضهء احسان بدين عنوان به تفاوت . . . ( 5 ) . م ، مج ، مر ، ده : + آفتاب . ( 6 ) . اساس : - « كه محيط » . ( 7 ) . ل : مراد . ( 8 ) . مج : روشنايى . ده : آرزوشان . ( 9 ) . م : - « بنى » . ( 10 ) . مج : پادشاهى . ( 11 ) . ده : الحمد اللّه . ( 12 ) . مر : ظلّ اللّهى . ( 13 ) . مج : - « تجلى » . ل : كلى . د : ظلّ الهى از تجلى . ده : بحلى . ( 14 ) . ل : دزده . ( 15 ) . ده : گهر . ( 16 ) . ل : جودش . ( 17 ) . ده : اياذى . ( 18 ) . م : - « مايده » . ( 19 ) . ل : رايگان .