زمان « 1 » به نفس نفيس ، « 2 » با اركان دولت و اعيان حضرت به درون قلعهء مزبوره « 3 » تشريف برده ، ملاحظهء بروج و باره « 4 » و جدار و كيفيت قلعه و حصار نمودند و در ارگ جلوس فرموده ، بساط خوشدلى و انبساط « 5 » گستردند . چون خامهء بدايع « 6 » نگار ، تعهد « 7 » تحرير « 8 » فتوحات و وقايع زمان ابد توأمان نموده ، بر ذمّت همّت مطلب نگار واجب است كه از چگونگى وقوع اين قلعهء گردون فضاى آسمان بنا ، برخى در سلك تحرير كشد كه ناظران « 9 » اين اوراق را ديدهء بينا گلچين تماشاى اين بناى تعجب فزا گشته ، به چيرهدستى اقبال زاهره آفرين خوان و مدح سرا گردند .
چگونگى قلعهء قندها « 10 »
بر ناظران مناظر اخبار [ گ 206 ب ] پوشيده نماند كه اين قلعهء گردون آسا كه مشتمل بر هفت قلعهء وسيع الفضا است در دامن « 11 » كوه لكى كه از غايت رفعت و اعتلا با گنبد خضرا لاف مساهمت مىزند ، واقع شده و تيغ آن كوه « 12 » منيع محصور به حصارى رفيع عريض كه ارتفاع آن تخمينا شش ذرع تواند بود ، شده « 13 » كه يك سو « 14 » را احاطهء آن نموده باشد و در وسط آن حصار وسيع ، زمين مرتفعى « 15 » است « 16 » كه قلعهء حاكم نشين « 17 » كه موسوم به ارگ است ، بر بالاى آن واقع شده « 18 » و از ديوار شمالى قلعه حصارى مشتمل بر سنگ انداز و مزاغل « 19 » و مرور و عريض ، متصل به ديوار ارگ كشيده « 20 » شده و در منتهاى « 21 » ديوار « 22 » مذكور كه متصل به ديوار « 23 » ارگ است ، دو ديوار ، « 24 » يكى شيرحاجى و ديگرى بدن ، محاذى هم در
هامش
( 1 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « اعليحضرت خديو زمان » .
( 2 ) . مج : + خود .
( 3 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « مزبوره » .
( 4 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « و باره » .
( 5 ) . اساس : - « و انبساط » .
( 6 ) . مج ، ده : بديع .
( 7 ) . د : - « تعهد » .
( 8 ) . م : - « تحرير » .
( 9 ) . ل : ناظر .
( 10 ) . فقط در نسخهء ده .
( 11 ) . مج : بر رؤس .
( 12 ) . مج : - « كوه » .
( 13 ) . د : - « شده » .
( 14 ) . مج ، ل ، يكسوا .
( 15 ) . د : مرتفع .
( 16 ) . م ، ل : - « است » .
( 17 ) . ده : نشينى .
( 18 ) . م ، ل : بر بالاى آن تركيب يافته و موسوم به ارگ است واقع شده . د : - « شده » .
( 19 ) . م ، مج ، مراغل .
( 20 ) . د : - « كشيده » .
( 21 ) . م : منتهى . ل : پهناى .
( 22 ) . د : - « ديوار » .
( 23 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : - « ديوار » .
( 24 ) . ل : - « دو ديوار » . د : و ديوار .