و معيّن است كه واليان ممالك مودّت « 1 » را بعد از تشييد قواعد صداقت و الفت و ارتفاع حجب مباينت « 2 » و منافرت در بود و نبود ويرانهاى كه بر گذرگاه سيلاب حوادث است ، با هم مضايقه نخواهد بود . در آن تذكره يكجهتى و يكتادلى ، « 3 » اشعارى به خواهش قندهار شده بود و مظنون بل متيقّن بود كه نظر بر روابط مزبور نموده ، همت والاى عمّ بزرگوار در انجاح مأمول به قدم قبول پيش مىآيد ، « 4 » بناء على هذا با خاصان و ملتزمان ركاب نصرت « 5 » انتساب متوجه آن حدود گرديد و چون بعد از ورود الويهء سعادت به اين ولايت ، منسوبان آن دولت و الا از سير نزهت آباد اتحاد « 6 » اين دو « 7 » دولت محكم بنا ، اغماض « 8 » نمود ، چنانچه با بيگانگان « 9 » سلوك نمايند ، سدّ « 10 » ابواب « 11 » اطاعت نموده ، « 12 » به تصور فاسد ، اينكه جدايى « 13 » در ميان اين صدق انديش صداقت « 14 » كيش و آن عمّ بزرگوار والاتبار هست ، « 15 » در حجب نافرمانى مختفى گرديدند و چون « 16 » معارضهء آن گروه « 17 » با اين دوست « 18 » صادق الولا در آينهء حقيقت صورت تخلف فرمان آن والاجاه عظيم الشأن داشت ، بر ذمّت همت فرض گرديد كه سپاه نصرت توأمان را به تأديب آن گروه مشتاق « 19 » خذلان ، نامزد « 20 » فرمايد . « 21 » لهذا حكم نافذ به صدور « 22 » پيوست كه اطراف آن قلاع محكم بنا را مركزآسا به دايرهء احاطه درآورده ، به مفاتيح جلادت در گشايش ابواب مغلقهء آن سعى نمايند . غازيان ظفر توأمان كه تشنهء « 23 » امتثال فرمان اند ، در اندك فرصتى به مقاليد سيف و سنان درهاى « 24 » آن قلاع گردون « 25 » توأمان « 26 » را از هم گشودند . بعد
هامش
( 1 ) . د : موروث .
( 2 ) . م : متانيت .
( 3 ) . مج : يكتادلى و يكجهتى .
( 4 ) . مر : آيند .
( 5 ) . د : ظفر .
( 6 ) . د : - « اتحاد » .
( 7 ) . م ، ل ، د : - « دو » . مج : ورود .
( 8 ) . اساس : اغماز .
( 9 ) . مج : و پيكان .
( 10 ) . اساس : مج : - سد . م ، مر ، ل .
( 11 ) . د : - ابواب .
( 12 ) . مج : طاعت بسته .
( 13 ) . مج : جدالى .
( 14 ) . مر : اطاعت .
( 15 ) . د : است .
( 16 ) . مر ، ل ، د : - « چون » .
( 17 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « آن گروه » .
( 18 ) . ل : دولت .
( 19 ) . د : مشتاقان .
( 20 ) . مج : - « نامزد » .
( 21 ) . مر : فرمود .
( 22 ) . اساس : صورت .
( 23 ) . م : + زلال .
( 24 ) . د : در ثانى .
( 25 ) . د : گردون آثار گروهى از محصورين . . .
( 26 ) . م : ارتفاع .