از [ گ 206 آ ] ظهور « 1 » استيلا و اقتدار بر آن قلاع « 2 » گردون آثار ، گروهى از محصورين را كه در حين محاصره سالك مسالك ادب و آداب بوده [ و ] از صراط مستقيم حد خود شناسى عدول ننموده بودند ، به گشادگى جبههء عفو و اغماض ، مشمول عنايات بىغايات گردانيده ، رخصت انصراف « 3 » ارزانى نموديم . « 4 »
يقين حاصل و رجا واثق است « 5 » كه چون اين معنى از غايت اتحاد و نهايت ارتباط صورت وقوع يافته ، غبارانگيز مرآت « 6 » ضمير خورشيد نظير نخواهد شد و ولايات « 7 » مزبوره و ساير محال ممالك محروسه را متعلق به خود دانسته ، جدايى منظور نخواهند داشت . چون غرض انسداد ابواب گفتگوى حاسدان ، « 8 » التيام و ائتلاف اين دو دولت « 9 » ابد توأمان بود ، زبدة الاشباه « 10 » شاهويردى بيگ « 11 » را روانه خدمت و الا فرموديم كه حقيقت صدق انديشى و اخلاص كيشى اين مخلص را به آن عمّ بزرگوار خاطرنشان نمايد . خورشيد سلطنت و اقبال از افق جاه و جلال طالع و لامع باد « 12 » ؛ انتهى .
شاهويردى بيگ مزبور به حجابت معين گشته ، به اتفاق دولتخان روان « 13 » گرديد و حكومت دار القرار مزبور « 14 » به محراب خان چرخچى باشى و محال بست به دوستعلى خان زنگنه و زمين داور به محمّد سلطان چكنى تفويض يافت و بعد از فتح و گشايش قلعه در عرض ايامى كه رايات جاه و جلال « 15 » به جهت سرانجام امور ضروريهء دار القرار مزبور نزول اجلال « 16 » داشت ، دو سه نوبت « 17 » اعليحضرت خديو
هامش
( 1 ) . مج : اظهار .
( 2 ) . مر : گروه .
( 3 ) . ل : - « انصراف » .
( 4 ) . م ، ل : داشتيم . مر ، د : فرموديم .
( 5 ) . د : - « است » .
( 6 ) . م : خاطر .
( 7 ) . مر : ولات .
( 8 ) . م ، ل : + اين .
( 9 ) . م ، ل : - « اين دو دولت » .
( 10 ) . د : الاشيا .
( 11 ) . ل ، در پايين صفحه آمده است : « شاهويردى سلطان حاكم سابق در بند است » .
( 12 ) . مر : - « باد » . اساس ، د ، ل ، مر ، مج : - « انتهى » .
( 13 ) . د : روانه .
( 14 ) . م ، ل : قندهار .
( 15 ) . د : رايات جاه و جلال نزول داشت دو سه مرتبه . . .
( 16 ) . م : - « اجلال » .
( 17 ) . مج ، د ، ده : مرتبه .