گل عيشى ، « وحيد » آخر ز باغ خرمى چيدم * فراوان شد ز بس اين جنس ما را هم به دست آمد
چون طبع مقدس و خاطر اقدس بنابر حسن نيّت و صفاى طويت متوجه آن است كه زلال دوستى و ولاى سلاطين سلف ايران و هندوستان كه از ينبوع يكتادلى تراوش داشته ، بل ضياى آن شمع شب افروز از اين مشكات خورشيد ضيا مقتبس « 1 » گشته ، از هبوب نسيم عداوت ، « 2 » غبارآلود و تيرگى اندود نشود و چون باعث بر اين نهضت خلاف آدابى بود « 3 » كه پادشاه هندوستان چنانچه سبق ذكر پذيرفت ، « 4 » به شقاوت « 5 » عليمردان روسياه ، « 6 » ارتكاب نموده بود و از منسوبان دولت والاامرى كه شايستهء آداب دوستى نباشد ، [ گ 205 آ ] صادر نگرديده ، به جهت تشييد مبانى خلّت قدمى ، « 7 » نامهء مشكين ختامه كه اين بى بضاعت به نگارش آن مأمور گرديد ، به اين شرح در سلك تحرير كشيده شد : « 8 » گوهر الفاظى كه جوهرى « 9 » انديشه ، آن را زيور اكليل مقال داند و لعل آبدار معانى « 10 » كه صيرفى ادراك نكته سنجان به نقود شادباش « 11 » و آفرينش ستايد ، « 12 » شايستهء آن تواند بود كه كرسى بلند پايهء سخن را بدان جواهر زواهر ، ترصيع « 13 » داده ، نام نامى « 14 » و اسم سامى آن پادشاه والاجاه را بر آن مسند معلى نشانند و « 15 » ازهار هميشه بهار يكتادلى را به مشك اندود ساختن آن سرير گردون نظير از تنسيم « 16 » نسيم اعلان و اظهار بر اطراف ، بزم دوستى و ولا افشانند كه از شميم عنبر « 17 » آگين اين رياحين ، دماغ نكهت شناسان گلشن « 18 » و داد ، تازه و صفير عندليب ارتباط و اتحاد قديم بلندآوازه گردد .
هامش
( 1 ) . م : متقبس .
( 2 ) . ل : عدالت .
( 3 ) . اساس : - « بود » .
( 4 ) . م : - « چنانچه سبق ذكر پذيرفت » .
( 5 ) . م : به سعايت .
( 6 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : خان .
( 7 ) . اساس : مبانى قديم .
( 8 ) . مر ، ل : و هو هذا .
( 9 ) . د : گوهرى .
( 10 ) . م ، ل : معاينى .
( 11 ) . اساس ، م ، مج ، مر ، ل ، د : شاباش .
( 12 ) . د : شتابد .
( 13 ) . مج : ترجيع .
( 14 ) . د : - « نامى » .
( 15 ) . د : + اظهار .
( 16 ) . ل : مشيم . د ، ده : تنسم .
( 17 ) . مج ، ل ، د ، ده : عبير .
( 18 ) . م ، ل : گلبن .