خدمت مزبور مأمور گرديد . از حسن اتفاقات محراب خان به موجب فرمان واجب الاذعان ، پردل خان و تابعان او را از ارگ برآورده ، با امرا و اعيان در روزى كه قرار يافته بود كه دولتخان و ساير محصوران بيرون آيند ، با فيلان و اسباب و رؤس مفسدان داخل اردوى همايون گرديد و عريضهء [ گ 204 آ ] سارو خان مشتمل بر تصرف قلعهء زمين داور و بر آمدن سيّد اسد اللّه خان به دربار آسمان شعار رسيد . نخستين كسى از محصوران كه گوى « 1 » اطاعت « 2 » از امثال و اقران « 3 » به چوگان مسابقت « 4 » ربود ، شاديخان اوزبك بود كه « 5 » با تابعين خود كه قريب به هفتصد « 6 » هشتصد نفر بودند ، از قلعه بيرون آمده ، به شرف پاى بوس « 7 » سرافراز گرديد و ساير امرا و اعيان نيز بر سبيل تعاقب و توالى با اموال و اسباب و تبعه و لحقه بيرون آمده ، به مقتضاى خواهش خود بر يك سمت اردوى معلى در حوالى باغ ابولپى « 8 » كه در جانب « 9 » شمالى قلعه واقع بود ، نزول نمودند و بعد از دو روز دولتخان نيز با ملازمان « 10 » خود رخت اقامت بيرون « 11 » كشيد . فرمان واجب الاتّباع « 12 » لازال نافذا فى الارباع به صدور پيوست كه جشنى عظيم الشأن كه ابصار دقيقه شناسان از وفور ناز و نعيم آن ادراك موايد جنان « 13 » نمايد ، « 14 » ترتيب نمايند و از مأكول و مشروب آنچه پلهء ترازوى امكان تاب برتافتن آن داشته باشد ، سرانجام دهند . جشنى چنان كه ديدهء دوربينان از ملاحظهء طول و عرض آن حيران بود ، انجام يافت و آن باغ وسيع الفضاء از الوان حلى « 15 » و پيرايهء ، كسوت گلستان پوشيد .
اعليحضرت ظلّ اللّهى « 16 » كه محيى مراسم كسرى و جم است ، به آيينى كه سربلندان را از آرزوى خاك بوس چون فروغ مهر و ماه جبههء استغناء بر خاك نياز
هامش
( 1 ) . مج : گويى .
( 2 ) . د : + و انقياد .
( 3 ) . م ، ل : از اقران و امثال . مج : از مثال و اقران .
( 4 ) . مج : متابعت .
( 5 ) . د : - « بود كه » .
( 6 ) . مج ، د : - « هفتصد » .
( 7 ) . ل : + مشرف و .
( 8 ) . م ، ده : - « پى » .
( 9 ) . م ، ل : - « جانب » .
( 10 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : ملتزمان .
( 11 ) . د : بر آن .
( 12 ) . اساس : - « الاتباع » .
( 13 ) . م ، ل : چنان .
( 14 ) . م ، ل : كنند .
( 15 ) . م : احلى .
( 16 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .