به مأمن عافيت خواهد رسانيد كه بعد از فوت وقت به مضمون آيهء كريمهء
فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا
« 1 » تخم عجز و استغاثهء بى ثمر و نفير ندامت و حسرت ، بىاثر « 2 » خواهد بود . انتهى
و مصحوب « 3 » محمّد بيگ غلام خاصّهء شريفه يساول صحبت فرستاده شد و ارقام مطاعه به اسم شاديخان و كاكر خان و ميرزا ابو الحسن « 4 » و رومى خان و ميرك حسن نيز مشتمل بر وعد و وعيد « 5 » صدور يافت .
اهل قلعه كه مژدهء امان را به نقود دل و جان خريدار بودند ، سمعا و طاعة گويان پذيراى فرمان گشته ، از روى تضرع و ابتهال « 6 » به جهت تهيهء بعضى اسباب سه روز استمهال نمودند و در « 7 » روز موعود مير عبد اللطيف ديوان بيگى « 8 » قندهار را با فيروز خان كه نسبت « 9 » قرابت قريبه به دولتخان داشت ، با چند دست « 10 » باز و بعضى اجناس به درگاه جهان پناه فرستاده ، استدعا نمودند كه يكى از غلامان خاصّهء شريفه از دربار اقبال و درگاه « 11 » جاه و « 12 » جلال تعيين شود كه در حين خروج آن قوم در تقصير ايادى تسلط غازيان كوشيده ، به تقصير از خود راضى نشود . واقف شيوهء « 13 » سربازى و جانفشانى عليقلى بيگ ديوان بيگى « 14 » كه بعد از وقوع قضيهء رستم خان به سعايت مفسدان محبوس بود و در حين نهضت « 15 » مسعود حكم بر اطلاق او فرموده ، مقرر داشته بودند « 16 » كه روانهء درگاه جهان پناه شود و در حين محاصرهء قلعهء مزبور وارد گشته ، به شرف پاى بوس و الطاف شاهانه سربلندى يافته بود ، به انجام
هامش
( 1 ) . قرآن كريم : 40 / 85 .
( 2 ) . م : - « بى اثر » .
( 3 ) . ده : و مصحوف .
( 4 ) . اساس ، م ، مج ، مر ، د : نور الحسن ؛ كه البته اشتباه است زيرا چند صفحه بعد كليه نسخ « ميرزا ابو الحسن » آوردهاند . ده : نوربخش .
( 5 ) . م : وعد وعيد . ل : وعده وعيد .
( 6 ) . ده : انتهال .
( 7 ) . ل : ديگر .
( 8 ) . اساس ، د ، ده ، م ، مر : - « بيگى » .
( 9 ) . م : نسبة .
( 10 ) . مج : - « دست » .
( 11 ) . اساس : به درگاه . مج ، مر ، ل ، د : و بارگاه .
( 12 ) . مر : - جاه و . ده : اقبال و بارگاه .
( 13 ) . م ، ل : جليس بساط قرب خاقانى مشتاق بى قرار . د : شيوههاى .
( 14 ) . م ، ل : + سابق .
( 15 ) . م ، ل : + موكب .
( 16 ) . مج : - « بودند » .