مرآت حصول صورت نماى شاهد مأمول گرديد و در اندك زمانى آن بناى استوار و حصين « 1 » متانت شعار مانندهء رؤس « 2 » اعادى دولت « 3 » بر سر چوب شد [ گ 201 آ ] و در همين ايّام محراب خان عرضه داشت نمود كه به موجب فرمان واجب الاذعان ، در روز ورود بست شروع در حفر جر و بردن سيبه نموده ، به نيروى اقبال بى زوال ، آب خندق را كه از رود هيرمند منشعب و گذشتن از آن ممتنع بود ، به حسن سعى و اصابت تدبير خالى كرده ، عبور نموده ، به پاى حصار شيرحاجى رسيده است . چون ارتكاب يورش « 4 » بدون فرمان واجب الاذعان نمىتوان نمود ، اگر امر اشرف بوده باشد ، يورش كرده ، در لوازم سربازى و « 5 » جانفشانى بذل جهد به تقديم رسد . رقم قضا شيم « 6 » به صدور پيوست كه هرگاه مصلحت « 7 » روزافزون در يورش « 8 » داند ، توقف و تأخير جايز نداشته ، بدانچه صلاح دولت ابد مدت داند ، « 9 » به عمل « 10 » آورد .
محراب خان و امرا بعد از صدور فرمان واجب الاذعان به ضرب توپهاى آتش فشان ، بروج و باره را با خاك يكسان نموده ، به هيأت مجموعى ، آهنگ حصار نمودند ، پردل خان ، كوتوال قلعهء مزبور « 11 » و ساير افغانان « 12 » را با شجعان « 13 » ايران پاى ثبات و ياراى « 14 » قرار نمانده ، فرار بر قرار « 15 » اختيار كرده ، « 16 » به ارگ قلعهء مزبور تحصن « 17 » جست و آن قلعهء متين كه مشتمل بر چندين حصن حصين بود ، به مقاليد اقبال خسرو روى زمين مفتوح « 18 » گرديده ، عريضهء محراب خان محتوى بر وقوع آن فتح
هامش
( 1 ) . م : و آن حصن حسن . مج : مر ، ل ، د ، ده : و حصن .
( 2 ) . اساس : مرؤس . م ، ل ، ده : مانند رؤس . مج : مانندهء راوس .
( 3 ) . مج : اعادىلت .
( 4 ) . مج : ارتكاب يورش كردن در لوازم سربازى و جانفشانى . د : ارتكاب يورش كرده در لوازم بندگى و جانفشانى .
( 5 ) . مر ، ل : و جهد .
( 6 ) . د : قضا مضا .
( 7 ) . ل : + دولت . ده : + اقبال .
( 8 ) . د : پورش .
( 9 ) . م : رقم قضا شيم به صدور پيوست كه هرگاه مصلحت دولت روزافزون را بر مدت داند .
( 10 ) . ده : عمل .
( 11 ) . د : - « مزبور » .
( 12 ) . اساس : افغان .
( 13 ) . م ، ل : شجاعان .
( 14 ) . مج : ثبات و يارايى . د : ثبات يارى و .
( 15 ) . مج : قرار به فرار .
( 16 ) . م : نموده .
( 17 ) . مج : تحصين .
( 18 ) . مج : روى ز مفتوح .