تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
دل « 1 » اهل طغيان كه از هول قهرمان غضب الهى در طپش آيد ، « 2 » بر خود لرزيد ، پاى ثباتش به زخم تيشهء كوه شكافان فرهاد فن از جاى رفت « 3 » و سر استحكامش از ضرب آتش فشانى « 4 » توپّ اژدها صولت ، حصارگشاى گرم « 5 » صداع شد . توپ اژدر وش « 6 » به آواز بلند پيغام اجل به گوش محصوران مىرسانيد و ضرب زوبين « 7 » خصم افكن دامن حصار را چون جيب « 8 » مصيبتيان چاك مىزد . قدراندازان نادره كار كه بر چشم مور در شب تار حكم مىنمايند ، به مهرهء تفنگ وجود ، عدو را از شش در هستى ، خلاصى « 9 » مىدادند و كمانداران صافى شصت « 10 » به آب پيكانهاى دلدوز در بناى عمر عدو نشست پديد مىآوردند . پيكان را از خونگرمى در خلوت بى در دلها راه بود و عقدهء سردرگم مهرهء « 11 » تفنگ « 12 » گره از رشتهء « 13 » هستى مىگشود . هرتخمى كه در زمين ابدان از مهرهء تفنگ كاشته شد ، جز اجل ثمرى نبخشيد و هر خدنگى « 14 » كه به ريشه پرورد غير از فانى ساختن برى نياورد . [ گ 200 ب ] نظم « 15 »
شده روسياهان « 16 » هندوستان * به هر برج و باروى دژ پاسبان به پا تا سحرگه به گرد حصار * ستاده چو مژگان شب‌زنده‌دار
هامش
( 1 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : چون نارين قلعهء دل . ( 2 ) . د : آمد . ( 3 ) . د : رفته . ( 4 ) . م ، ده : افشانى . ( 5 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : سرگرم . ( 6 ) . مر : اژدرش . ( 7 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : ضربزن . ( 8 ) . د : چوكن بيان . ( 9 ) . م ، مر ، د : خلاص . ( 10 ) . مر ، ل ، د : شست . ( 11 ) . مج : - « مهره » . ( 12 ) . د : مهر تفنگ كاشته شد جز اهل . . . ( 13 ) . ده : شصت . ( 14 ) . م : خدنگ . ( 15 ) . اساس : - « نظم » . م : مثنوى . د : بيت . ( 16 ) . مج : روسپاهان .
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 478 | ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى / سيد سعيد مير محمد صادق