تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
مرتسم « 1 » است ، سرافرازى يافتند . نظم « 2 »
فروزنده سنگى چو شمع يقين * برو نقش پاى شه هشتمين رسيده به عيّوق از برترى * شده شيشه‌هاى دلش مشترى نپرّد چرا بر سپهر جلال * كه از نقش آن پاى دارد دو بال زهى سنگ والاى گوهر نسب * كه پا جفت كرده به راه ادب
و بعد از استفاضهء فيوضات و اداى مراسم بندگى و طاعات و سودن روى نياز بر آن قبلهء مآرب و حاجات ، روانهء مشهد مقدس معلّى گرديدند و در حين « 3 » وصول طرق كه سواد مشهد مقدس « 4 » سرمه‌كش ديدهء نظارگى مىگردد و گنبد مرقد منور ، مانند جرم قمر كه در شب چهارده « 5 » درخشان باشد ، از آن سواد مرئى مىشود . « 6 » از همانجا كه ديدهء دوربين از آن كحل الجواهر ابصار ، ضياء پذيرفت ، از بارهء « 7 » [ گ 195 ب ] آسمان عنان ، چون پرتو مهر درخشان فرود آمدند ، « 8 » روى نياز بر خاك نهادند « 9 » و سجدهء شكر احراز « 10 » اين سعادت و ادراك اين موهبت به تقديم رسانيدند و همچنان پياده متوجه سرادقات عزّت « 11 » گشتند و روز ديگر كه اختيار ساعت مسعود به جهت دخول مشهد مقدس شده بود ، به دستور با امرا و خاصّان
هامش
( 1 ) . م : مترسم . ( 2 ) . م : مثنوى . ل ، ده : - « نظم » . د : بيت . ( 3 ) . م : + ورود و . . . به . ( 4 ) . مج : + معلى . ( 5 ) . مر ، د ، ده : چارده . ( 6 ) . مج : شد . ( 7 ) . مر ، ل : باده . ( 8 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : آمده . ( 9 ) . مج : نهاده . ( 10 ) . م : - « احراز » . ل : شكر الهى و ادراك اين سعادت و اداى اين موهبت . ( 11 ) . د : قرب .