مرتسم « 1 » است ، سرافرازى يافتند .
نظم « 2 »
فروزنده سنگى چو شمع يقين * برو نقش پاى شه هشتمين
رسيده به عيّوق از برترى * شده شيشههاى دلش مشترى
نپرّد چرا بر سپهر جلال * كه از نقش آن پاى دارد دو بال
زهى سنگ والاى گوهر نسب * كه پا جفت كرده به راه ادب
و بعد از استفاضهء فيوضات و اداى مراسم بندگى و طاعات و سودن روى نياز بر آن قبلهء مآرب و حاجات ، روانهء مشهد مقدس معلّى گرديدند و در حين « 3 » وصول طرق كه سواد مشهد مقدس « 4 » سرمهكش ديدهء نظارگى مىگردد و گنبد مرقد منور ، مانند جرم قمر كه در شب چهارده « 5 » درخشان باشد ، از آن سواد مرئى مىشود . « 6 » از همانجا كه ديدهء دوربين از آن كحل الجواهر ابصار ، ضياء پذيرفت ، از بارهء « 7 » [ گ 195 ب ] آسمان عنان ، چون پرتو مهر درخشان فرود آمدند ، « 8 » روى نياز بر خاك نهادند « 9 » و سجدهء شكر احراز « 10 » اين سعادت و ادراك اين موهبت به تقديم رسانيدند و همچنان پياده متوجه سرادقات عزّت « 11 » گشتند و روز ديگر كه اختيار ساعت مسعود به جهت دخول مشهد مقدس شده بود ، به دستور با امرا و خاصّان
هامش
( 1 ) . م : مترسم .
( 2 ) . م : مثنوى . ل ، ده : - « نظم » . د : بيت .
( 3 ) . م : + ورود و . . . به .
( 4 ) . مج : + معلى .
( 5 ) . مر ، د ، ده : چارده .
( 6 ) . مج : شد .
( 7 ) . مر ، ل : باده .
( 8 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : آمده .
( 9 ) . مج : نهاده .
( 10 ) . م : - « احراز » . ل : شكر الهى و ادراك اين سعادت و اداى اين موهبت .
( 11 ) . د : قرب .