بماند ازو جاى چون « 1 » كهكشان * بپيچد صدايش چو در آسمان
به خود « 2 » چون لبش آفرين خوان شود * دل دشمن از وى پريشان شود
چو گويد ز هندوستانى سخن * به رخ بشكند رنگ مشك ختن
فزونست وزنش ز كوه گران * كه از سايهاش خاك دارد فغان
زند سايهاش غوطه زان سان به سنگ * كه گويى به دريا فروشد نهنگ
و انجام اين خدمت به عهدهء اهتمام « 3 » قلندر سلطان چوله تفنگچى آقاسى شد .
الحاصل در ايّام معدودهء « 4 » توقف مشهد مقدس چندين امر عظيم از ابتياع غله و نسق سورسات و سويت شتر بر اويماقات و ايصال مواجب سپاه نصرت پناه و ساير مهمات كه سرانجام « 5 » هريك از آن در عرض يك سال ممكن نبود ، به مساعى جميلهء نوّاب ايران مدارى خداوندگارى « 6 » سلطان العلمايى صورت حصول يافت و باعث تعجب اولى الابصار « 7 » گرديد . الحق شاهد امور مزبور كه رأى رزين و عقل دوربين اين « 8 » نظام مناظم دولت و دين « 9 » در پذيرايى « 10 » آن بذل جهد نموده ، اگر پيرايهء تجسم « 11 » دربر كرده به ديدهء ظاهر جلوهگر گردد ، نقوش بديعهء كوهكن كه به استحالت و امتناع ، انگشت نما است ، چون خوى « 12 » خجلت از جبين بيستون ريزد و سپهر مرتبه شناس به جهت كتمان و اخفاى صنايع آن صنعتگر ، غبار « 13 » خجلت و بىاعتبارى بر چهرهء
هامش
( 1 ) . اساس : بر .
( 2 ) . م : به خون .
( 3 ) . مر : - « اهتمام » .
( 4 ) . د : معدود .
( 5 ) . م : + آن .
( 6 ) . مر ، د ، ده : - « خداوندگارى » .
( 7 ) . م ، مر ، ل ، د ، ده : اولوالابصار .
( 8 ) . مر : - « اين » .
( 9 ) . ده : - « و دين » .
( 10 ) . م : پذيراى .
( 11 ) . د : انجم .
( 12 ) . مج : خوبى .
( 13 ) . مج : عنابر .