تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
نظم « 1 »
چه گويم از آن توپهاى گران * كزو « 2 » سرمه شد كوه را استخوان « 3 » شده بهر تخريب « 4 » هندوستان * به « 5 » پنجاب اين « 6 » پنج دريا روان ز بخت جوان « 7 » خسرو نامجو « 8 » * به اين پنجه برتافت دست عذو « 9 » اگر قلعه ور ز آنكه كهسار بود * بر نعره‌اش سيل و ديوار بود گشودى گره بانگش از كوهسار * چو از غنچهء گل نسيم بهار زبانى سرا « 10 » پا گلو در « 11 » صدا * سراپا يك انگشت مشكل گشا [ گ 196 آ ] در آن دم كه با خصم شد روبه‌رو * بود عاشقى جنگ معشوق او نبينى كه از اضطراب درون * دل از سينهء تنگش افتد برون بلند است در عاشقى نام او * نفس گشته فرياد در كام او بگيرد صدايش بسيط زمين * چو بيرون كند دست از آستين
هامش
( 1 ) . م : مثنوى . ل : - « نظم » . د : بيت . ( 2 ) . م ، ل : كزان . ( 3 ) . م ، ل : ستخوان . ( 4 ) . د : تسخير . ( 5 ) . م ، مر ، ل ، د ، ده : چو . ( 6 ) . م : آين . ( 7 ) . ل : روان . ( 8 ) . ل ، د : نامجوى . ( 9 ) . ل ، د : عدوى . ( 10 ) . م : سرايا . ( 11 ) . م : + گلوى . مر : زبانى سراپا صدا در گلو .