نظم « 1 »
چه گويم از آن توپهاى گران * كزو « 2 » سرمه شد كوه را استخوان « 3 »
شده بهر تخريب « 4 » هندوستان * به « 5 » پنجاب اين « 6 » پنج دريا روان
ز بخت جوان « 7 » خسرو نامجو « 8 » * به اين پنجه برتافت دست عذو « 9 »
اگر قلعه ور ز آنكه كهسار بود * بر نعرهاش سيل و ديوار بود
گشودى گره بانگش از كوهسار * چو از غنچهء گل نسيم بهار
زبانى سرا « 10 » پا گلو در « 11 » صدا * سراپا يك انگشت مشكل گشا
[ گ 196 آ ] در آن دم كه با خصم شد روبهرو * بود عاشقى جنگ معشوق او
نبينى كه از اضطراب درون * دل از سينهء تنگش افتد برون
بلند است در عاشقى نام او * نفس گشته فرياد در كام او
بگيرد صدايش بسيط زمين * چو بيرون كند دست از آستين
هامش
( 1 ) . م : مثنوى . ل : - « نظم » . د : بيت .
( 2 ) . م ، ل : كزان .
( 3 ) . م ، ل : ستخوان .
( 4 ) . د : تسخير .
( 5 ) . م ، مر ، ل ، د ، ده : چو .
( 6 ) . م : آين .
( 7 ) . ل : روان .
( 8 ) . ل ، د : نامجوى .
( 9 ) . ل ، د : عدوى .
( 10 ) . م : سرايا .
( 11 ) . م : + گلوى . مر : زبانى سراپا صدا در گلو .