تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠

داستان نهضت همايون به قصد فتح دار القرار قندهار و فتح آن ولايت به تأييد كردگار « 1 »

بر بيداردلان شبستان تحقيق و شب زنده‌داران ليلة القدر توفيق پوشيده نيست كه طاير تجرد بال عرش ، پرواز نفوس انسانيه را در اوقات فراغ از اشتغال به اشغال بدنيه « 2 » گلشن وسيع الفضاى لامكان ، ميدان جولان و عرصهء بال افشانى و طيران مىباشد و در آن گلستان هميشه بهار و بوستان پرداخته از خار اغيار ، با عقول قادسه هم‌پرواز و با نفوس مقدّسه هم راز مىگردد و از اين جاست كه خواب اهل دل و غنودن ارباب عرفان را آيينهء غيب نما و عينك دوربين مكنونات « 3 » اشياء دانسته‌اند و به مقتضاى حديث « الرّؤيا الصادقّه جزء من سبعين جزء من النّبوّة » خوابهاى صادقه و رؤياى مطابقه يك جزو از هفتاد جزو از نبوّت است و اين صحيفهء مشكل خوان را ابجد كتاب نبوت و ديباچهء « 4 » رسالت مىدانند و جناب خاتم « 5 » رسل و هادى سبل كه علت غايى ايجاد و حاصل ضرب و قسمت اعداد كون و فساد است قبل از آنكه سواد خوان قرآن وحى و تنزيل گردد ، از اين كتاب الهى حكم بر امور آينده مىفرمودند و اين دعوى را شهادت قرآن مجيد در حكايت حضرت يوسف « 6 » صديق عليه نبيّه « 7 » و عليه السلام « 8 » مستغنى از بيّنه و برهان دارد . چون اعليحضرت ظلّ اللّهى « 9 » ثمر آن بوستان و هماى آن آشيانند ، « 10 » پيوسته در اوقات خواب راحت به بلدى دل بيدار و قلاوزى فكرت هشيار در آن [ گ 189 ب ] امن آباد بىنيازى ، ادراك سعادت خدمت آباء عظام و اجداد كرام مىفرمايند و به مفتاح فرمان ، آن كاركنان عوامل قدس ابواب مغلقه « 11 » اقاليم را مىگشايند . نوم و سنه در حقيقت كتاب جفر و
هامش
( 1 ) . م ، مج ، ل ، د : - « از بر بيداردلان شبستان تحقيق » تا « . . . بر كرسى نشانند » . نسخه ده : اين مطلب را تا « بر كرسى نشانند » ذيل عنوان وقايع متنوعه آورده كه در اينجا مقايسه مىشود . ( 2 ) . ده : مدينه . ( 3 ) . مر : مكونات . ( 4 ) . ده : + ديوان . ( 5 ) . مر : - « خاتم » . ( 6 ) . مقصود آيهء مباركهءإِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ؛ قرآن كريم : 12 / 4 . ( 7 ) . مر : نبيّا . ( 8 ) . ده : - « عليه نبيّه و عليه السلام » . ( 9 ) . مر ، ده : ظلّ رحمن . ( 10 ) . ده : آسمانند . ( 11 ) . ده : معلقه .