هست چون اين خانه از شاهى كه چشم « 1 » عالمست * سال تاريخش « 2 » از آن شد « خانهء چشم جهان » « 3 »
دنياديدگان جهانگرد كه چون چرخ كهنسال بر گرد كرهء خاك گشتهاند ، متفقاند كه نوعروسى چنين از مادر خاك در وجود نيامده و دلبرى بدين زيبايى ، گلگونه ربايندگى « 4 » بر عذار مردم فريبى نماليده ، زمينش دلنشين و قبّهاش گردون نشان ، نسبش از خاك و نازش بر آسمان است . اميد كه تا قبّهء گردون در اضطراب و دوران است ، اين بناى راسخ البنيان منزل دولت جاويد اين خسرو كامران باد . « 5 »
شرح ولادت پادشاهزادهء « 6 » والاتبار « 7 » " 1058 "
از تقاطر رشحات سحاب الطاف كردگار و هبوب نسايم عنايات آفريدگار ، از بحر زخّار سلطنت و [ گ 189 آ ] درياى بيكران خلافت ، سحاب نيسان ، « 8 » گوهربار و ابر درّ نثار اوج گرفته ، ترشح آغاز نهاد و صدف عصمت ، حامل درّ شاهوار جلالت و برترى گرديد و اين درّ گرامى در ساعتى مسعود و زمانى محمود آرايش تاج هستى و ديهيم وجود « 9 » شد . كام روزگار از اين نوباوهء نهال سلطنت شيرين و گلزار خلافت از اين گل پيشرس بوستان دولت رنگين گرديد . اميد كه ورود « 10 » اين لآلى از درياى شاهنشاهى به ساحل وجود متوالى و موج اين درياى زخّار و ريزش اين سحاب گوهربار مستدام و لايزالى باد .
هامش
( 1 ) . ده : شاه .
( 2 ) . مر : اتمامش .
( 3 ) . [ 1058 ] .
( 4 ) . ل : بايندگى .
( 5 ) . ده : باشد ؛ د : - از « دنيا ديدگان جهانگرد » تا « منزل دولت جاويد اين خسرو كامران باد » .
( 6 ) . مر : شاهزادهء
( 7 ) . مج : « عنوان » سفيد است . م ، ل ، د : - از « شرح ولادت پادشاهزادهء والاتبار » تا « مستدام و لايزالى باد » .
ده : در محاذى عنوان نوشته شده ، « مسودهء رقم نوّاب صاحبقران خلدآشيانى پيش از نهضت به قندهار تولد فرزند والاتبار بايد مذكور سازد و انشاء اللّه تعالى هر فرزندى كه متولد شد به نويسد » .
( 8 ) . مج : بنيان .
( 9 ) . مج : - « وجود » .
( 10 ) . مج : در .