تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
سلطان قدرت « 1 » كاملهء ايزد توانا كه ملك « 2 » امكان و شهرستان زمين و آسمان به نيروى قهرمان « 3 » شوكت و چيره « 4 » دستى عدالت و سياست او انتظام دارد ، معمورهء ربع مسكون را كه سجده‌گاه صدرنشينان بزم سپهر بوقلمون و مطاف محرمان « 5 » محمل نشين گردون است ، به ميانجى اقبال بيزوال شهرياران و توسط بخت بلند تاجداران از دست انداز ويرانى و تاراج نابسامانى محافظت و محارست مىنمايد . از اين جاست كه ديده وران « 6 » دقيقه بين و دانش اندوزان « 7 » صاحب يقين به تيقظ و آگاهى سلاطين عدالت آيين را در محارست اقليم سلطنت و پاسدارى دار الخلافهء حشمت به منزلهء باغبان كه به آبلهء دست سعى و پاى تردد طراوت بخش و نضارت « 8 » افزاى رياحين حدايق مىگردد ، دانسته‌اند . چنانچه از سوى « 9 » هشيارى « 10 » و خبردارى باغبانان هجوم لشكر بيگانه سبزهء خودرو جا بر شاهدان بوستانى تنگ مىسازد . اگر يكى از مسندآرايان و فرمانروايان را از پرزورى « 11 » نشأه هوش‌پرداز صهباى دولت ديدهء آگاهى بر فراش راحت مانند چشم صورت مشغول خواب غفلت گردد هر آينه دامن گلهاى اجلال از دست‌انداز خار « 12 » اختلال آسوده و فار غبال نخواهد بود . للّه الحمد « 13 » و المنّه كه اين سايهء حضرت رحمن و آفتاب سماء دانش و عرفان از آغاز ايراق « 14 » نهال دولت و دميدن ازاهير بستان سراى سلطنت پيوسته به معاضدت بخت بيدار و دل هشيار از خوردن آب هر برگ اين حديقهء هميشه بهار خبر دارند و در اوقاتى كه خاطر از تنسيق امور جهانگيرى و جهاندارى فراغت حاصل نموده ، طالب قرار و آرام مىباشد ، به شنيدن داستانهاى باستانى و استماع شرح اطوار و آثار سلاطين سلف كه آباى علوى و امّهات سفلى را فرزندان خلف‌اند اوقات شريف
هامش
( 1 ) . اساس ، مر : - از « سلطان قدرت . . . » تا « . . . در ملك ايران واقع شده كرده باشد » . ( 2 ) . د : - « ملك » . مج : جهان . ( 3 ) . د ، مج : - « قهرمان » . ( 4 ) . ل : خيره . ( 5 ) . م : محرومان . ( 6 ) . د : - وران . ( 7 ) . مج : دانش‌وران . ( 8 ) . ل ، م ، مج : نظارت . ( 9 ) . ل : سوز . م : سور . ( 10 ) . ل : هوشيارى . ( 11 ) . ل : پيروزى . ( 12 ) . ده : پريشانى و . ( 13 ) . ل : الحمد اللّه . ( 14 ) . ده : يراق . م : ابراق .
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 442 | ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى / سيد سعيد مير محمد صادق