مغفور ملقب به آقا خان ثانى گرديده ، مصحوب ذو الفقار بيگ يوزباشى قورچيان آجرلو شرف صدور يافت كه به دار السلطنهء تبريز رفته عيسى بيگ را كه برادر و از جانب رستم خان در دار السلطنهء مزبور نايب و جانشين بود گرفته از ملتزمان خود به قلعهء الموت فرستاده به كوتوال آنجا سپارد . غازى سلطان مزبور در هنگامى كه از شب سه ساعت گذشته ، به شرف زيارت رقم مبارك سرافراز گشته ، همان ساعت با معدودى چند سوار شده در طلوع نيّر اعظم از مراغه به دار السلطنهء مزبور رسيد كه مسافت هجده فرسخ است و عيسى بيگ به نوعى كه حسب الامر اعلى مقرر شده بود ، گرفته به قلعهء مزبور روانه نمود و در ازاى اين گونه خدمتى به خلعت فاخرهء اعليحضرت ظلّ الهى ممتاز و سربلند گرديد ] « 1 » و روزى كه عليقلى بيگ محبوس گرديد ، « 2 » اركان دولت قاهره قبل از آنكه قتل « 3 » رستم خان وقوع يابد ، بنابر مصلحت « 4 » ، مذكور ساختند كه سپهسالار به قتل رسيده و اين معنى بين الانام شهرت يافت « 5 » و بعد از سه چهار روز ملازم رستم خان عريضهء مومى اليه « 6 » را به درگاه جهان پناه آورد ، « 7 » جمعى از هرزهدرايان « 8 » را كه پيوسته جوياى تقريب ساختن اراجيف مىباشند ، دستگاه « 9 » سخن به دست افتاده ، انتشار دادند كه رستم خان به عزم شكار به محال درون رفته بوده و « 10 » در آنجا از كيفيت فرمان پادشاهى وقوف يافته ، فرار مىنمايد . در ثانى الحال عريضهء قرچقاى « 11 » خان بيگلربيگى مشهد مقدس به پايهء « 12 » سرير خلافت مصير رسيد كه رستم خان مزبور را شب « 13 » عيد قربان به معاونت « 14 » بيرام على خان ، « 15 » حاكم نيشابور به مقتضاى « 16 » امتثال فرمان مقتول ساخته ، اعليحضرت ظلّ اللّهى « 17 » قرچقاى « 18 » خان را به خلاع « 19 » و انعامات پادشاهانه « 20 » بين الاقران « 21 » ممتاز و سرافراز
هامش
( 1 ) . م ، د .
( 2 ) . م ، ل : مىگرديد .
( 3 ) . د : قضيه .
( 4 ) . مج : - « بنابر مصلحت » .
( 5 ) . ل : يافته .
( 6 ) . اساس : - مومى اليه . مر : او .
( 7 ) . م : آورده . ل : آورده و .
( 8 ) . اساس : هرزهرايان .
( 9 ) . د : - « دستگاه » .
( 10 ) . م ، ل : بوده . مج : بود و .
( 11 ) . اساس ، مر : قرچغاى . ده : قرچقايى .
( 12 ) . ده : سايه .
( 13 ) . م ، ل : در روز . مج : - « شب » . د ، ده : روز عيد .
( 14 ) . د : به معاودت .
( 15 ) . مر ، ل : بيرام قليخان .
( 16 ) . ده : مقتضى .
( 17 ) . م ، مج : ظلّ الهى . د : ظلّ آله .
( 18 ) . اساس ، مر : قرچغاى . ل : قارچقاى . ده : قرچقائى .
( 19 ) . م : + فاخره .
( 20 ) . م : پادشانه .
( 21 ) . د : + و الامثال . ده : بين اقران .