حكيم احمد ولد حكيم سلمان شيرازى مرجوع گرديد .
سوانح توشقان ئيل سنهء هزار و چهل و نه ، سال يازدهم جلوس
تحويل نوروز اين سال سعادت توأمان در طاق وسطان شد و رستم محمد خان ابن ولى محمد خان ابن يتيم خان كه حاكم اوبه و شافلان و درجزين بود ، دريافت سعادت خدمت نمود امر به توقف سپهسالار و عساكر كرده رايات منصور بعد از قرارداد مصالحه از طاق وسطان متوجه دار السلطنهء قزوين شده از راه ييلاق ميم ، در مصلّاى دار السلطنهء قزوين نزول اجلال فرموده سلطان بلاغى را كه در دار السلطنهء مزبور اقامت داشت ، طلب فرموده ، بزم نشاط آراسته به عيش و عشرت گذرانيدند و در ساعت مسعود داخل دولتخانهء مباركه گرديدند و بعد از چند روز به منزل سلطان بلاغى تشريف شريف ارزانى فرموده ، مجلس باده گسارى منعقد شد . و در اين ايام يادگارى بيگ ناظر دواب كه به رسم ايلچيگرى نزد سلطان خرم رفته بود مراجعت نموده ، نامهء مشتمل بر دوستى رسانيده مضمون آنكه به سبب وقوع امر قندهار خلل در دوستى ندانسته و موافق مداخل الكاى قندهار از هر محل از محالّ هندوستان كه خواهش نمايند ، اجناس مرغوبه جهت سركار و الا به اتمام رسانند و يك عدد صراحى مرصّع به ياقوت و زمرد و يك عدد پياله با سرپوش مرصّع به الماس و چند قبضه تفنگ و بعضى اجناس و اقمشهء گرانبها كه به طريق سوغات مصحوب مشاراليه فرستاده بود به نظر انور رسانيد . و از سوانحى كه در حين توقف دار السلطنهء مزبور روى نمود ، اول ، مقدمهء قواماى نويسندهء بقايا است كه به سبب تهمتى كه به ميرزا معصوم مجلس نويس و مستوفى بقايا نموده بود [ گ 134 آ ] و نوّاب خاقان رضوان مكانى به نفس نفيس به حقيقت رسيده ، خلاف آن ظاهر شده ، عبرة للناظرين ، به ياسا رسيد .
شرح مقدمهء مسطوره به نوعى است كه بعد از آن ميرزا تقى به رتبهء وزارت سرافراز شد ، چون ميرزا معصوم استقلال تمام يافته بود و تمكين نوشتجات طالب خان نمىنمود و مىخواست كه با ميرزا تقى نيز به همان طريق سلوك نمايد ، بدين جهت فيما بين ، صداقت به عداوت منجر شده ، بازخواست توفيراتى كه ميرزا