گشته در برجى كه به محافظت ايشان مقرر بود ، پاى ثبات افشرده ، دست به انداختن تفنگ و استعمال آلات پيكار و جنگ گشودند و با وجود فقدان آب و آذوقه سه روز پاى مردى و مردانگى افشرده ، جمعى از روميان را بر خاك مذلت و هوان افكندند و حقيقت مراتب جرأت و مردانگى سربازان ميدان دليرى و شجاعت به سلطان مراد رسيد و معلوم گشت كه تا يك تن از ايشان در زمرهء احيا انتظام دارد ، تصرف در بروجى كه به ضبط ايشان است ممكن نيست ، لهذا عهدنامهء مؤكّد به ايمان قلمى نموده ، جهت ايشان فرستاد و ايشان نيز بعد از اخذ عهدنامه از قلعه بيرون آمده بدون آنكه نزد خواندگار روند به هيأت مجموعى مردانهوار از ميان لشكر آن قوم متوجه درگاه خورشيد اشتهار گرديدند ، بعد از بردن امرا نزد خواندگار ، بكتاش خان را از ساير امرا اعزاز و احترام بيشتر نموده ، هريك از ايشان را به يكى از پاشايان به طريق ميهمان سپرد . بكتاش خان بعد از چند روز از خواب غفلت بيدار و از بادهء غلط كارى هشيار گشته ، مانند كسى كه دانسته آب روان را از دست داده ، بعد از فقدان آن به تيمّم رفع حدث نمايد . چون مرتبه و اداى شهادت را كه در ميدان سعادت به شمشير ارباب شقاوت به اسهل وجهى ميسّر مىشد از دست داده بود ، قدرى افيون از ملازمان ستاد ، به وسيلهء خوردن آن خود را از قيد خفّت و خوارى و سجن انفال و شرمسارى نجات بخشيد و در شريعت سربازى اين ادا مشابه اين بود كه كسى در حضر روزهء رمضان [ گ 132 ب ] نمايد و در عيد فطر در عوض روزه دارد ، چه نخست در امرى كه رضاى جناب الهى و پادشاهى در اين بود تهاون ورزيد و به تلافى و تدارك ، سالك طريق معصيت گرديد .
بارى بعد از وقوع قضيهء بغداد اموال و اسباب بكتاش خان و امرا و مستحفظان بل عموم مسلمانان اهل بغداد به تاراج حادثات رفت و جمعى كثير عرضهء تيغ هلاك گرديدند و جمعى را كه به مقتضاى امان متوجه قتل نشده ، مسلم داشته بودند ، چون قضاى الهى بر آن جريان يافته بود كه در زمرهء شهدا منسلك گشته از مثوبات ايشان بهرهور گردند ، از قضاى الهى ، شبى آتش در انبار باروط افتاده تمامت باروطى كه به سالها در قلعه اندوخته بودند ، سوخته ، اكثر اسباب جباخانه را تلف
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٢٩٢