اوقات به جوار رحمت ايزدى پيوست و ايالت استرآباد به حسين خان ناظر بيوتات و منصب نظارت به محمد على بيگ اصفهانى عنايت شد و وزارت اصفهان به ميرزا تقى دولت آبادى مستوفى قورچى و استيفاى قورچى به تقيا محمد اردبيلى نويسندهء قورچيان شفقت شد و وزارت موقوفات سركار جديدى دار السلطنهء اصفهان به مير صفى الدين محمد نائينى مفوّض شد .
ديگر قضيّهء صفى قلى سلطان حاكم هرموز است كه با معدودى به شكار رفته ، جماعت بارز فرصت نموده ، مشاراليه را مقتول گردانيدند و فولاد بيگ وزير خطّهء لار با يكهزار و پانصد نفر روانه خطّهء هرموز و بندرعباسى شده حكومت آنجا به قرا خان بيگ سوكلن برادر امير خان قورچى باشى قورچيان عنايت شد .
ديگر عمّه و عمّه زادهء قطب شاه والى دكن كه از عبد اللّه قطب شاه مرخص شده بودند و در دار السلطنهء مزبور به خدمت اشرف رسيده ، اعزاز و اكرام يافتند و ايشان را به حرم عليّهء عاليه طلب فرموده بزم پادشاهانه آراستند و مورد انعامات گرديدند .
ديگر پاشايان رومى را كه در ايروان به دست آمده بودند ، بنابر وقوع مصالحه طلب فرموده ، مخلّع ساخته مصحوب اسمعيل بيگ قورچى چينى روانهء الكاى روم فرمودند . و در همين اوقات باغ مباركهء صفى آباد را چراغان فرموده در پشت بام عمارت سير در مجلس كرده سلطان بلاغى را طلب فرموده ، عشرت داشتند و مكرر به شكار كلنگ بلوكات قزوين رفته از آن عشرت بهرهور گرديدند . و هم در اين اوقات مزاج وهّاج از منهج اعتدال عدول كرده ، چند روز صاحب فراش بودند و به نيروى حضرت الهى به صحّت مبدّل گرديد و بندگان آستان و امراى عظام و عمّال تصدّقات فرستادند .
ديگر آنكه شاطرى در اين اوقات به طرف كافور آباد بالاروى مىنمود ؛ به حسب [ گ 135 آ ] صورت شباهتى به درويش رضا داشت بعضى مريدان بد اعتقاد آن خارجى كج نهاد به عقيدهء آنكه درويش رضا ديگرباره رجوع بدين نشاء نمود ، شروع در اظهار اخلاص و يكجهتى مىنمايند و آن خود گرفتهء نادان نيز تصديق و قبول درويش رضا بودن مىنمايد و بدين جهت جمعى از سفها نزد او جمع آمده ، حقيقت
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٢٩٧